معجزات پیامبران

این وبلاگ به منظور درس اندیشه اسلامی 2 استاد احمد قیوم زاده ایجاد گردیده است

معجزه پیامبران

انواع معجزات پیامبران

پیامبر

آیا پیامبر اسلام به معجزات پیشنهادی پاسخ داده است؟

برخی از مخالفان اسلام تلاش کرده اند تا با استناد به آیات قرآن ثابت کنند که پیامبر اسلام بر خلاف دیگر پیامبران خدا نتوانسته به درخواست مخالفانش پاسخ دهد و معجزه ای پیشنهادی ارائه دهد. برای روشن شدن مساله باید بدانیم که از تعبیرات قرآن و همچنین تاریخ انبیاء الهی استفاده می شود که معجزات پیامبران دو گونه است.

 

دسته اول: معجزات اثباتی (تخویفی)

همه پیامبران خدا برای اثبات ادعای خود از معجزاتی متناسب با وضعیت فرهنگی و اجتماعی مردم دوران خود, بهره گرفته اند. همچنین تشویق ایمان آورندگان و ترساندن منکران نیز جهت دیگری برای آوردن این دسته از معجزات پیامبران بوده است.

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبر اسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد.

اما همه این معجزات ابتدائا از سوی خود پیامبران ارائه شده و درخواست مردم در آن دخالتی نداشته است. باید گفت که همین اندازه برای اثبات نبوت یک پیامبر کافی است و نوع دیگر معجزه تنها می تواند بر اعتماد و اطمینان مردم بیافزاید.

 

دسته دوم: معجزات پیشنهادی (اقتراحی)

بخش دیگری از معجزات انبیای الهی با پیشنهاد مردم صورت پذیرفته است. این درخواست ها گاهی خالی از هرگونه غرض ورزی و لجاجت بوده و تنها برای کسب اطمینان و یافتن حقیقت صورت گرفته است.

همانند حواریون حضرت عیسی علیه السلام که از او پرسیدند: آیا پروردگارت مى تواند از آسمان بر ما سفره ای از غذا فرود آورد؟ حضرت عیسی پاسخ داد: «اگر ایمان به خدا دارید, از او بپرهیزید». آنها نیز پاسخ دادند که (ما نظر بدى نداریم و بهانه جو نیستیم بلکه) مى خواهیم از آن بخوریم و دلهایمان اطمینان یابد و بدانیم که به ما راست گفته اى. 1

اما گاهی هم این درخواست ها مغرضانه و بهانه جویانه بوده است و تغییر زیادی را در جامعه به دنبال نداشته است. حضرت صالح علیه السلام سالها در میان قوم خود پیامبر بود. اما کسی به او ایمان نمی آورد. روزی به آنها گفت که شما از خدای من درخواستی کنید و من هم از خدای شما درخواستی خواهم کرد. خدای هر کس که پاسخ داد, همه با هم به او ایمان بیاوریم. کافران پذیرفتند و صالح به سراغ بت بزرگ آنان رفت و از او پرسید: نامت چیست؟ اما پاسخی نیامد. آنان هم در مقابل، درخواست عجیب و غریبی کردند و گفتند: از خداى خود بخواه که از دل این کوه, شترى سرخ رنگ که حامله باشد خارج سازد که پس از خروج فورا بزاید و پستانهایش شیر بدهد تا ما از شیر آن ناقه بنوشیم.

با دعای حضرت صالح, کوه منفجر شد و از درون آن شتری با همان ویژگی ها بیرون آمد. اما پس از چندی یکی از آنان با پشتیبانی همه مردم شتر را پی کرد. ساعتی نگذشت که آنها مثل مور و ملخ به جان آن افتادند و بزرگ و کوچکشان از گوشت آن خوردند.2  خداوند نیز پس از سه روز قوم او را عذاب کرد و تنها صالح و مومنان به او را از مهلکه نجات داد. 3

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبر اسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد

آیا پیامبر اسلام, معجزات درخواستی و پیشنهادی هم داشته است؟

شق القمر

با روشن شدن انواع معجزه, حال به پرسش ابتدای سخن باز می گردیم که «آیا پیامبر اسلام معجزات پیشنهادی هم داشته است؟ اگر داشته پس چرا برخی از آیات قرآن به این نکته اشاره دارد که پیامبر, معجزه ای برای مردم نخواهد آورد؟» برای نمونه قرآن می گوید:

وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ إِلاَّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها. 4

هیچ چیز ما را از فرستادن آیات و معجزات باز نداشت جز اینکه پیشینیان آن را تکذیب کردند. (از جمله) ما به (قوم) ثمود، ماده شترى دادیم که روشنگر (اذهان مردم) بود، امّا به آن ستم کردند.  (و آن را کشتند).

پاسخ را در قالب چند نکته مرور می کنیم:

1ـ روشن است که مقصود از ممنوعیت معجزه در این آیات, معجزات درخواستی و پیشنهادی است. اما نه همه درخواستها بلکه پاسخ گویی به درخواستها و پیشنهاداتی بهانه جویانه و بی ثمر ممنوع شده است. شاهد آنکه خداوند برای نمونه به معجزه درخواستی قوم ثمود اشاره کرده است و با استناد به این داستان و بی ثمر بودن ارسال معجزه برای بهانه جویان, فرستادن معجزه برای مشرکان قریش را نیز بیهوده برمی شمرد.

به بیان دیگر این آیه می گوید: ما به قدر کافی معجزاتى را که دلیل بر راستگویی پیامبر است, فرستاده ایم. اما اگر قرار باشد کسانی با بهانه جویی بخواهند سرگرمی تازه ای برای خود بسازند و به معجزه همانند تماشای یک فیلم سینمایی بنگرند, دیگر از معجزه خبری نخواهد بود.

اما از کجا معلوم که این معجزات تاثیری در آنان نخواهد گذاشت؟

پاسخ این که امتهاى گذشته(همانند قوم ثمود) هم که کاملا شرائطى مشابه شما داشتند نیز چنین پیشنهادهاى بهانه جویانه اى کردند و پس از دیدن معجزه ایمان نیاوردند.

«بنابراین خداوند در این آیه ارائه معجزه پیشنهادی را تنها برای بهانه جویان ممنوع کرده است و بس.»

در آیات متعددى از قرآن نیز به نمونه هایى از این معجزات اشاره شده که نمونه بارز آن معجزه شق القمر است که با درخواست مشرکان و تقاضای پیامبر از خداوند, ماه شب چهارده دو پاره شد

2ـ در انتهای همین آیه یک اصل کلی در مورد فرستادن همه معجزات بیان شده است:

وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلَّا تَخْوِیفاً؛ ما معجزات را فقط براى بیم دادن (و اتمام حجت) مى فرستیم.

شق القمر

یعنی اصولا برنامه ما این نیست که هر کسى معجزه اى پیشنهاد کند, پیامبران ما تسلیم او گردند. بلکه همه پیامبران باید براى اثبات رابطه خود با خدا به اندازه کافى معجزه ارائه دهند. اما نه اینکه پاسخگوی هر پیشنهاد و درخواستی هم باشند.

درخواست ها و پیشنهادات و مشرکان نشان می دهد که آنان در پی بهانه جویی بودند و هرگز ایمان نمی آوردند. آنها به پیامبر چنین گفتند:

ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا این که چشمه جوشانى از این سرزمین(خشک و سوزان) براى ما خارج سازى و یا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابه‏لاى آن جارى کنى. یا اینکه از آسمان بر سر ما قطعاتی از سنگ فرود آوری. یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر کنی و بیاورى. یا اینکه خانه اى پر نقش و نگار از طلا داشته باشی و یا اینکه به آسمان بالا روى. البته حتى اگر به آسمان هم بروى، ایمان نمى آوریم مگر آنکه نامه اى بر ما فرود آورى که آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بى‏معنى)! آیا جز این است که من بشرى فرستاده شده‏ام؟! 5

روشن است که پاسخگویی به چنین درخواست هایی, عاقلانه نیست و همان معجزات گذشته برای آنها کافی است.

3ـ بدون شک قرآن یک معجزه روحانى و معنوى است و براى آنها که اهل فکر و اندیشه اند بهترین گواه است. اما برای افراد عادی و توده مردم معجزات محسوس مادى اهمیت فراوانی دارد. بخصوص اینکه قرآن مرتبا از این گونه معجزات در مورد سایر پیامبران خبر مى دهد. بنابراین مسلم است که مردم درخواست چنان معجزاتى را از پیامبر اسلام داشته اند و پیامبر نیز پاسخ مثبت داده است.

تواریخ متواتر اسلامى نیز مى گوید پیامبر اسلام چنین معجزاتى را ارائه داده است که برخی تعداد آن را افزون بر چهار هزار معجزه دانسته اند.6  در آیات متعددى از قرآن نیز به نمونه هایى از این معجزات اشاره شده که نمونه بارز آن معجزه شق القمر است که با درخواست مشرکان و تقاضای پیامبر از خداوند, ماه شب چهارده دو پاره شد.  7

 

نویسنده : عیسی محمدی : ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

معجزات پیامبران

پیامبر

آیا پیامبر اسلام به معجزات پیشنهادی پاسخ داده است؟

برخی از مخالفان اسلام تلاش کرده اند تا با استناد به آیات قرآن ثابت کنند که پیامبر اسلام بر خلاف دیگر پیامبران خدا نتوانسته به درخواست مخالفانش پاسخ دهد و معجزه ای پیشنهادی ارائه دهد. برای روشن شدن مساله باید بدانیم که از تعبیرات قرآن و همچنین تاریخ انبیاء الهی استفاده می شود که معجزات پیامبران دو گونه است.

 

دسته اول: معجزات اثباتی (تخویفی)

همه پیامبران خدا برای اثبات ادعای خود از معجزاتی متناسب با وضعیت فرهنگی و اجتماعی مردم دوران خود, بهره گرفته اند. همچنین تشویق ایمان آورندگان و ترساندن منکران نیز جهت دیگری برای آوردن این دسته از معجزات پیامبران بوده است.

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبر اسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد.

اما همه این معجزات ابتدائا از سوی خود پیامبران ارائه شده و درخواست مردم در آن دخالتی نداشته است. باید گفت که همین اندازه برای اثبات نبوت یک پیامبر کافی است و نوع دیگر معجزه تنها می تواند بر اعتماد و اطمینان مردم بیافزاید.

 

دسته دوم: معجزات پیشنهادی (اقتراحی)

بخش دیگری از معجزات انبیای الهی با پیشنهاد مردم صورت پذیرفته است. این درخواست ها گاهی خالی از هرگونه غرض ورزی و لجاجت بوده و تنها برای کسب اطمینان و یافتن حقیقت صورت گرفته است.

همانند حواریون حضرت عیسی علیه السلام که از او پرسیدند: آیا پروردگارت مى تواند از آسمان بر ما سفره ای از غذا فرود آورد؟ حضرت عیسی پاسخ داد: «اگر ایمان به خدا دارید, از او بپرهیزید». آنها نیز پاسخ دادند که (ما نظر بدى نداریم و بهانه جو نیستیم بلکه) مى خواهیم از آن بخوریم و دلهایمان اطمینان یابد و بدانیم که به ما راست گفته اى. 1

اما گاهی هم این درخواست ها مغرضانه و بهانه جویانه بوده است و تغییر زیادی را در جامعه به دنبال نداشته است. حضرت صالح علیه السلام سالها در میان قوم خود پیامبر بود. اما کسی به او ایمان نمی آورد. روزی به آنها گفت که شما از خدای من درخواستی کنید و من هم از خدای شما درخواستی خواهم کرد. خدای هر کس که پاسخ داد, همه با هم به او ایمان بیاوریم. کافران پذیرفتند و صالح به سراغ بت بزرگ آنان رفت و از او پرسید: نامت چیست؟ اما پاسخی نیامد. آنان هم در مقابل، درخواست عجیب و غریبی کردند و گفتند: از خداى خود بخواه که از دل این کوه, شترى سرخ رنگ که حامله باشد خارج سازد که پس از خروج فورا بزاید و پستانهایش شیر بدهد تا ما از شیر آن ناقه بنوشیم.

با دعای حضرت صالح, کوه منفجر شد و از درون آن شتری با همان ویژگی ها بیرون آمد. اما پس از چندی یکی از آنان با پشتیبانی همه مردم شتر را پی کرد. ساعتی نگذشت که آنها مثل مور و ملخ به جان آن افتادند و بزرگ و کوچکشان از گوشت آن خوردند.2  خداوند نیز پس از سه روز قوم او را عذاب کرد و تنها صالح و مومنان به او را از مهلکه نجات داد. 3

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبر اسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد

آیا پیامبر اسلام, معجزات درخواستی و پیشنهادی هم داشته است؟

شق القمر

با روشن شدن انواع معجزه, حال به پرسش ابتدای سخن باز می گردیم که «آیا پیامبر اسلام معجزات پیشنهادی هم داشته است؟ اگر داشته پس چرا برخی از آیات قرآن به این نکته اشاره دارد که پیامبر, معجزه ای برای مردم نخواهد آورد؟» برای نمونه قرآن می گوید:

وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ إِلاَّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها. 4

هیچ چیز ما را از فرستادن آیات و معجزات باز نداشت جز اینکه پیشینیان آن را تکذیب کردند. (از جمله) ما به (قوم) ثمود، ماده شترى دادیم که روشنگر (اذهان مردم) بود، امّا به آن ستم کردند.  (و آن را کشتند).

پاسخ را در قالب چند نکته مرور می کنیم:

1ـ روشن است که مقصود از ممنوعیت معجزه در این آیات, معجزات درخواستی و پیشنهادی است. اما نه همه درخواستها بلکه پاسخ گویی به درخواستها و پیشنهاداتی بهانه جویانه و بی ثمر ممنوع شده است. شاهد آنکه خداوند برای نمونه به معجزه درخواستی قوم ثمود اشاره کرده است و با استناد به این داستان و بی ثمر بودن ارسال معجزه برای بهانه جویان, فرستادن معجزه برای مشرکان قریش را نیز بیهوده برمی شمرد.

به بیان دیگر این آیه می گوید: ما به قدر کافی معجزاتى را که دلیل بر راستگویی پیامبر است, فرستاده ایم. اما اگر قرار باشد کسانی با بهانه جویی بخواهند سرگرمی تازه ای برای خود بسازند و به معجزه همانند تماشای یک فیلم سینمایی بنگرند, دیگر از معجزه خبری نخواهد بود.

اما از کجا معلوم که این معجزات تاثیری در آنان نخواهد گذاشت؟

پاسخ این که امتهاى گذشته(همانند قوم ثمود) هم که کاملا شرائطى مشابه شما داشتند نیز چنین پیشنهادهاى بهانه جویانه اى کردند و پس از دیدن معجزه ایمان نیاوردند.

«بنابراین خداوند در این آیه ارائه معجزه پیشنهادی را تنها برای بهانه جویان ممنوع کرده است و بس.»

در آیات متعددى از قرآن نیز به نمونه هایى از این معجزات اشاره شده که نمونه بارز آن معجزه شق القمر است که با درخواست مشرکان و تقاضای پیامبر از خداوند, ماه شب چهارده دو پاره شد

2ـ در انتهای همین آیه یک اصل کلی در مورد فرستادن همه معجزات بیان شده است:

وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلَّا تَخْوِیفاً؛ ما معجزات را فقط براى بیم دادن (و اتمام حجت) مى فرستیم.

شق القمر

یعنی اصولا برنامه ما این نیست که هر کسى معجزه اى پیشنهاد کند, پیامبران ما تسلیم او گردند. بلکه همه پیامبران باید براى اثبات رابطه خود با خدا به اندازه کافى معجزه ارائه دهند. اما نه اینکه پاسخگوی هر پیشنهاد و درخواستی هم باشند.

درخواست ها و پیشنهادات و مشرکان نشان می دهد که آنان در پی بهانه جویی بودند و هرگز ایمان نمی آوردند. آنها به پیامبر چنین گفتند:

ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا این که چشمه جوشانى از این سرزمین(خشک و سوزان) براى ما خارج سازى و یا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابه‏لاى آن جارى کنى. یا اینکه از آسمان بر سر ما قطعاتی از سنگ فرود آوری. یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر کنی و بیاورى. یا اینکه خانه اى پر نقش و نگار از طلا داشته باشی و یا اینکه به آسمان بالا روى. البته حتى اگر به آسمان هم بروى، ایمان نمى آوریم مگر آنکه نامه اى بر ما فرود آورى که آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بى‏معنى)! آیا جز این است که من بشرى فرستاده شده‏ام؟! 5

روشن است که پاسخگویی به چنین درخواست هایی, عاقلانه نیست و همان معجزات گذشته برای آنها کافی است.

3ـ بدون شک قرآن یک معجزه روحانى و معنوى است و براى آنها که اهل فکر و اندیشه اند بهترین گواه است. اما برای افراد عادی و توده مردم معجزات محسوس مادى اهمیت فراوانی دارد. بخصوص اینکه قرآن مرتبا از این گونه معجزات در مورد سایر پیامبران خبر مى دهد. بنابراین مسلم است که مردم درخواست چنان معجزاتى را از پیامبر اسلام داشته اند و پیامبر نیز پاسخ مثبت داده است.

تواریخ متواتر اسلامى نیز مى گوید پیامبر اسلام چنین معجزاتى را ارائه داده است که برخی تعداد آن را افزون بر چهار هزار معجزه دانسته اند.6  در آیات متعددى از قرآن نیز به نمونه هایى از این معجزات اشاره شده که نمونه بارز آن معجزه شق القمر است که با درخواست مشرکان و تقاضای پیامبر از خداوند, ماه شب چهارده دو پاره شد.  7

 

 

 


معجزات پیامبران

مقالاتی از معجزات پیامبران              معجزات پیامبر اکرم

گفتارى اجمالى پیرامون مساله شق القمر

مقدمه: یکى از معجزات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله «شق القمر» یعنى «دو نیم شدن کره ماه‏» است‏به این معجزه هم در قرآن و هم در روایت تصریح شده است. البته بعضى هم اشکالاتى به این معجزه وارد کرده‏اند که در این مقاله به آنها پاسخ داده شد است.

معجزه شق القمر به دست رسول خدا(ص)در مکه و قبل ازهجرت و به پیشنهاد مشرکین، مساله‏اى است که مورد قبول همه مسلمین است، و کسى ازایشان در آن تردید نکرده.

و از قرآن کریم آیاتى که به روشنى بر آن دلالت دارد یکى آیه مورد بحث است که‏فرموده: "اقتربت الساعة و انشق القمر و ان یروا ایة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر"، چون همانطورکه قبلا اشاره کردیم کلمه"آیت"در آیه دوم جز اینکه همان باشد که در جمله"انشق القمر"از آن خبر داده، با هیچ آیتى دیگر منطبق نیست، براى اینکه نزدیک‏ترین معجزه با نزول این‏آیه همان معجزه شق القمر بوده که مشرکین از آن مانند سایر آیات اعراض کردند و گفتند: سحرى است مستمر.

و اما از حدیث باید دانست که روایات بى‏شمارى بر آن دلالت دارد که شیعه و سنى (سخن کسانى که با استناد به چند آیه قرآنى به وقوع معجزه شق القمر اشکال کرده‏اند و پاسخ آن)آنها را نقل کرده‏اند، و محدثین هر دو طایفه آنها را پذیرفته‏اند، که در بحث روایتى گذشته‏چند روایت از آنها را نقل کردیم.

پس هم کتاب بر وقوع چنین معجزه‏اى دلالت دارد و هم سنت، و اما اینکه یک کره‏آسمانى دو نیم شود، چنین چیزى فى نفسه ممکن است و عقل دلیلى بر محال بودن آن ندارد، از سوى دیگر معجزه هم امرى است‏خارق العاده، و وقوع حوادث خارق العاده نیز ممکن است، عقل دلیلى بر محال بودن آن ندارد، و ما در جلد اول این کتاب به طور مفصل در این باره بحث‏نموده، هم امکان معجزه را اثبات کردیم و هم وقوع آن را، و یکى از روشن‏ترین شواهد بر وقوع‏شق القمر، قرآن کریم است، پس باید آن را بپذیریم هر چند که از ضروریات دین نباشد.

ولى بعضى‏ها به وقوع چنین معجزه‏اى اشکال کرده و گفته‏اند: اینکه معجزات پیامبر(ص)با اقتراح و پیشنهاد مردم انجام شود، با آیه"و ما منعنا ان نرسل‏بالایات الا ان کذب بها الاولون و اتینا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها و ما نرسل بالایات الاتخویفا" (1) منافات دارد، براى اینکه از این آیه یا چنین استفاده مى‏شود که ما دیگر براى این‏امت معجزاتى نمى‏فرستیم براى اینکه هر چه معجزه براى امت‏هاى سابق فرستادیم همه راتکذیب کردند، و این امت هم مثل همان امت‏ها و داراى طبیعت همانها هستند، و در نتیجه‏اینان نیز معجزات ما را تکذیب خواهند کرد، و وقتى معجزه اثر نداشته باشد، دیگر چه‏فایده‏اى در فرستادن آن است؟

و یا استفاده مى‏کنیم که مى‏خواهد بفرماید: ما هیچ معجزه‏اى براى این امت‏نمى‏فرستیم، براى اینکه اگر بفرستیم این امت نیز مانند سایر امت‏هاى گذشته آن را تکذیب‏مى‏کنند، و در اثر تکذیب معذب و هلاک مى‏شوند، و ما نمى‏خواهیم این امت منقرض گشته‏به عذاب استیصال گرفتار آید.

پس به هر حال آیه فوق دلالت دارد که خداى تعالى هیچ معجزه‏اى به اقتراح وپیشنهاد این امت نمى‏فرستد، آنطور که در امت‏هاى گذشته مى‏فرستاد.

البته این اشکال همانطور که اشاره شد در خصوص معجزاتى است که با اقتراح وپیشنهاد مردم جارى شود، نه آن معجزاتى که خود خداى تعالى و بدون اقتراح مردم به منظورتایید رسالت‏یک پیامبر جارى مى‏کند، مانند معجزه قرآن براى پیامبر اسلام، و دو معجزه‏عصا و ید(بیضا)براى موسى(ع)و معجزه زنده کردن مردگان و غیره براى عیسى

............................................

(1)سوره اسرى، آیه 59.

(ع)و همچنین آیات نازله دیگر که همه لطفى است از ناحیه خداى تعالى، و نیزمانند معجزاتى که از پیامبر اسلام سر زد بدون اینکه مردم از او خواسته باشند.

پس به حکم آیه 59 سوره اسرى هیچ پیغمبرى نمى‏تواند به پیشنهاد مردم معجزه‏بیاورد، پس ما هم نمى‏توانیم معجزه شق القمر را قبول کنیم چون هم به پیشنهاد مشرکین بوده - البته اگر بوده - و هم اینکه مشرکین به آن ایمان نیاوردند.و نظیر آیه سوره اسرى آیه شریفه زیراست که مى‏فرماید: "و قالوا لن نؤمن لک حتى تفجر لنا من الارض ینبوعا...قل سبحان ربى‏هل کنت الا بشرا رسولا" (1) و آیاتى دیگر غیر آن، چون از آیه مذکور نیز به دست مى‏آید وقتى ازآن جناب خواستند تا به معجزه چشمه‏اى از زمین برایشان بجوشاند، در پاسخ خداى را تسبیح‏کرد، و فرمود: من که به جز یک انسان فرستاده شده نیستم(لابد معنایش این است که بشررسول نمى‏تواند از پیش خود و به دلخواه مردم معجزه بیاورد؟)در پاسخ با ذکر مقدمه‏اى ثابت‏مى‏کنیم که اولا هیچ فرقى میان معجزات پیشنهادى و غیر آن نیست، و در صورت وجود دلیل‏محکم نقلى هر دو قسم قابل قبول است، و ثانیا نازل نشدن عذاب بر مشرکین عرب علتى دیگرداشته، که با کنار رفتن آن علت عذاب هم بر آنان نازل شد.

توضیح مقدمه این است که: رسول خدا(ص)بر مشرکین عرب به‏تنهایى مبعوث نبود، و امت او همه جهانیان تا روز قیامت هستند، به دلیل آیه شریفه"قل یاایها الناس انى رسول الله الیکم جمیعا" (2) ، و آیه شریفه"و اوحى الى هذا القران لانذرکم به ومن بلغ" (3) و آیه شریفه"و لکن رسول الله و خاتم النبیین" (4) و آیاتى دیگر.

چیزى که هست آن جناب دعوت خود را از مکه و از میان قوم خودش که مردم مکه واطراف آن بودند شروع کرد و جمعیت بسیارى دعوتش را پذیرفتند، ولى عامه مردم بر کفر خودباقى مانده تا آنجا که توانستند دعوتش را با دشمنى و اذیت و استهزاء مقابله نموده، تصمیم‏گرفتند یا او را به قتل برسانند و یا اینکه از آن شهر بیرون کنند که خداى تعالى دستورش داد که هجرت کند.

و آنهایى که به آن جناب ایمان آوردند هر چند نسبت به مشرکین کم بودند، و در

............................................

(1)سوره اسرى، آیه 93.

(2)بگو هان اى مردم!من فرستاده خدا به سوى همگى شمایم.سوره اعراف، آیه 158.

(3)این قرآن به من وحى شده تا شما را و هر کسى را که صداى این قرآن به گوشش برسد انذارکنم و بیم دهم.سوره انعام، آیه 19.

(4)لیکن او رسول خدا و آخرین پیامبران است.سوره احزاب، آیه 40.

تحت‏شکنجه آنان قرار داشتند، اما براى خود جمعیتى بوده‏اند که قرآن در باره‏شان فرموده:

"ا لم تر الى الذین قیل لهم کفوا ایدیکم و اقیموا الصلوة" (1) حتى آنقدر زیاد بودند که از رسول‏خدا(ص)اجازه مى‏خواستند تا با مشرکین مبارزه و نبرد کنند، ولى‏خداى تعالى اجازه نداد، (به روایات وارده در شان نزول آیه فوق مراجعه فرمایید).

پس معلوم مى‏شود مسلمانان مکه عده و عده‏اى داشته‏اند، و روز به روز به جمعیتشان‏اضافه مى‏شده، تا آنکه رسول خدا(ص)به مدینه مهاجرت کرد و در آنجادعوتش گسترش و اسلام نشر یافت، مدینه و قبائل اطرافش را تا یمن و سایر اطراف شبه جزیره‏عربستان را گرفت، و از این سرزمین پهناور تنها مکه و اطراف آن باقى ماند، و این گستردگى‏همچنان ادامه یافت تا از مرز عربستان هم گذشت، و رسول خدا(ص)

در سال ششم هجرت نامه‏هایى به پادشاهان و بزرگان فارس و روم و مصر نوشت، و در سال‏هشتم هجرت مکه را هم فتح کرد، و در این فاصله یعنى فاصله هجرت تا فتح مکه عده زیادى‏از اهالى مکه و اطرافش به دین اسلام در آمدند.تا آنکه رسول خدا(ص)

از دنیا رحلت نموده و انتشار اسلام به جایى رسید که همه مى‏دانیم، و به طور مداوم جمعیتش‏بیشتر و آوازه‏اش گسترده‏تر شد، تا امروز که یک پنجم جمعیت دنیا را تشکیل داده‏اند.

حال که این مقدمه روشن شد مى‏گوییم: آیه مورد بحث‏یعنى مساله دو نیم شدن قرص‏ماه، معجزه‏اى بود پیشنهادى که مشرکین مکه آن را از رسول خدا(ص)

خواسته بودند، معجزه‏اى که اگر تکذیبش مى‏کردند، دنبالش عذاب بود، و تکذیبش هم‏کردند، براى اینکه گفتند سحرى است مستمر و لیکن تکذیب مشرکین باعث آن نمى‏شد که‏خداى تعالى تمامى امت اسلام را که پیامبر اسلام رسول ایشان است هلاک کند، آرى امت‏اسلام تمامى ساکنان روى زمین هستند، و در آن ایامى که مشرکین شق القمر را تکذیب‏کردند حجت بر تمامى مردم روى زمین تمام نشده بود، چون این معجزه پنج‏سال قبل ازهجرت اتفاق افتاد، و خداى تعالى خودش فرموده: "لیهلک من هلک عن بینة" (2) .

و حتى باعث این هم نمى‏شد که تمامى اهل مکه را هلاک کند، چون در میان آنان‏جمعى از مسلمین بودند، و به همین جهت دیدیم که در صلح حدیبیه خداى تعالى مقابله‏مسلمانان با مشرکین را به صلح انجام داد، و وقتى مسلمانان از اینکه نتوانستند داخل مکه شوند

............................................

(1)هیچ مى‏بینى کسانى را که آماده کارزارند ولى به ایشان گفته شد دست نگه دارید و نمازبخوانید.سوره نساء، آیه 77.

(2)تا هر کس هلاک مى‏شود بعد از تمامیت‏حجت هلاک شده باشد.سوره انفال، آیه 42.

ناراحت‏شدند، فرمود: "و لو لا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات لم تعلموهم ان تطؤهم فتصیبکم‏منهم معرة بغیر علم لیدخل الله فى رحمته من یشاء لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذاباالیما" (1) .

علاوه بر این این فرض هم صحیح نبود که خداى تعالى تنها کفار مکه را هلاک‏نموده مؤمنین ایشان را نجات دهد، چون جمع بسیارى از همان کفار نیز در فاصله پنج‏سال قبل‏از هجرت و هشت‏سال بعد از هجرت و تمامى آنان در فتح مکه مسلمان شدند، هر چند که‏اسلام بسیارى از آنها ظاهرى بود، زیرا دین مبین اسلام در مسلمانى اشخاص به اقرار به‏شهادتین هر چند به ظاهر باشد اکتفا مى‏کند.

از این هم که بگذریم عموم اهل مکه و حوالى آن اهل عناد و لجاج نبودند، و تنهاصنادید و بزرگان ایشان عناد داشتند، و رسول خدا(ص)را استهزاءمى‏کردند و مسلمانان را شکنجه مى‏دادند و علیه رسول خدا(ص)اقتراح(پیشنهاد)معجزه مى‏دادند.و منظور از آیه"ان الذین کفروا سواء علیهم انذرتهم ام لم تنذرهم‏لا یؤمنون" (2) همین طبقه بوده است و خداى تعالى همین لجبازان را که اقتراح معجزه مى‏کردنددر چند جا از کلام خود تهدید کرد به محرومیت از ایمان و به هلاکت، و به همین تهدید خودوفا هم نمود، هیچ یک از آنان ایمان نیاوردند، و در واقعه جنگ بدر هلاکشان کرد، "و تمت‏کلمة ربک صدقا و عدلا" (3) .

و اما اینکه صاحب اشکال تمسک کرد به آیه 59 از سوره اسرى براى اینکه خداى‏تعالى مطلقا معجزه نمى‏فرستد.در پاسخش مى‏گوییم آیه شریفه همان طور که خود او نیز اقرارکرد شامل آن معجزات که رسالت‏یک پیامبر را تایید مى‏کند نمى‏شود، مانند قرآن براى تاییدرسالت رسول اسلام، و نیز شامل آیاتى که جنبه لطف دارد نمى‏شود از قبیل خوارق عاداتى که از آن‏جناب سر مى‏زد، از غیب خبر مى‏داد و بیمارانى که به دعایش شفا مى‏یافتند و(صدها)مانندآن.

............................................

(1)اگر مردان و زنانى مؤمن ناشناخته در میان اهل مکه نبودند و جنگ شما باعث مى‏شد آنان راندانسته به قتل برسانید و گرفتار بیامد سوء آن شوید، و خدا مى‏خواست هر که را بخواهد داخل رحمت‏خود کند، و نیز اگر آن مؤمنین جداى از کفار بودند، هر آینه کفار ایشان را عذابى دردناک مى‏کردیم.سوره‏فتح، آیه 25.

(2)آنان که کافر شدند چه انذارشان بکنى و چه نکنى ایمان نخواهند آورد.سوره بقره، آیه 6.

(3)و کلام پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسید.سوره انعام، آیه 115.

بنا بر این بر فرض هم که آیه مذکور مطلق باشد، تنها شامل معجزات اقتراحى مشرکین‏مکه مى‏شود که اقتراحاتشان نظیر اقتراحات امت‏هاى گذشته بود، براى این نبود که با دیدن‏معجزه ایمان بیاورند، بلکه براى این بود که آن را تکذیب کنند، و خلاصه سر به سر پیغمبر خودبگذارند، چون طبع مشرکین مکه طبع همان مکذبین از امت‏هاى گذشته بود، و لازمه آیه مزبورهم این است که مشرکین مکه را معذب کند، و خدا نخواست فورى آنان را عذاب کند.

البته این را هم بگوییم که در آیه مذکور دو احتمال هست.یکى اینکه حرف"باء"در جمله"و ما نرسل بالایات"زایده باشد، و کلمه"آیات"مفعول جمله"نرسل"باشد، ومعنا این باشد که ما آیات را نمى‏فرستیم مگر براى تخویف، و احتمال دوم اینکه باى مصاحبه‏و به معناى"باى فارسى"باشد، در این صورت مفعول جمله"نرسل"رسول تقدیرى است، ومعناى آیه این است که: ما هیچ پیغمبرى را با آیات نمى‏فرستیم مگر براى تخویف.

و اما اینکه گفتیم خدا نخواست فورى آنان را عذاب کند، علت آن را خود خداى‏تعالى در جاى دیگر توضیح داده و فرموده: "و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله‏معذبهم و هم یستغفرون" (1) پس، از این آیه بر مى‏آید که علت نفرستادن آیت و به دنبال تکذیب‏آن عذاب این نبوده که خدا نخواسته آیت و معجزه‏اى بفرستد، بلکه علت این بوده که رسول‏خدا(ص)در بین آنان مانع فرستادن آیت بوده، همچنان که از آیه شریفه"و ان کادوا لیستفزونک من الارض لیخرجوک منها و اذا لا یلبثون خلافک الا قلیلا" (2) نیزهمین معنا استفاده مى‏شود.

از سوى دیگر فرموده: "و ما لهم الا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام و ماکانوا اولیائه ان اولیاؤه الا المتقون و لکن اکثرهم لا یعلمون و ما کان صلاتهم عند البیت الامکاء و تصدیة فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون" (3) .

............................................

(1)خدا هرگز ایشان را در حالى که تو در بینشان هستى عذاب نمى‏کند و نیز مادامى که استغفارمى‏کنند عذاب نخواهد کرد.سوره انفال، آیه 33.

(2)و نزدیک بود تو را از این سرزمین بکشانند که از آن بیرونت کنند و از پس رفتن تو جز مدت‏کمى نمى‏ماندند.سوره اسرى، آیه 76.

(3)مگر چه خصوصیتى دارند که خدا عذابشان نکند، اینکه از مسجد الحرام جلوگیرى مى‏کنند بااینکه صاحب اختیار آن نیستند، چون صاحب اختیاران مسجد الحرام به جز متقین نمى‏تواند باشد، امابیشترشان نمى‏دانند، و نماز خواندنشان نزد مسجد الحرام به جز سوت زدن و کف زدن نیست پس باید عذاب‏را بچشید، به جرم کفرى که مى‏ورزیدید. سوره انفال، آیه 34 و 35.

و این آیات بعد از جنگ بدر نازل شد و این آیات این معنا را بیان مى‏کند که از طرف‏کفار هیچ مانعى از نزول عذاب نیست، تنها مانع آن وجود رسول خدا(ص)

در بین ایشان است، وقتى مانع بر طرف شود عذاب هم نازل مى‏شود، همچنان که بعد از خارج‏شدن آنجناب از بین مشرکین قریش خداى تعالى ایشان را در جنگ بدر به آن وضع عجیب‏از بین برد.

و کوتاه سخن آنکه مانع از فرستادن آیات، تکذیب بود، هم در امت‏هاى گذشته و هم‏در این امت، چون مشرکین در خصیصه تکذیب مثل امت‏هاى گذشته بودند، و مانع از فرستادن‏عذاب، وجود رسول خدا(ص)بود، همینکه مقتضى عذاب‏از قبیل سوت زدن و کف زدن موجود شد، و یکى از دو رکن مانع که عبارت بود از وجودرسول خدا(ص)در بین آنان برطرف گردید، دیگر نه مانعى‏براى فرستادن آیت و معجزه باقى ماند، و نه مانعى براى فرستادن عذاب، چون بعد از تکذیب‏معجزه، و به خاطر مقتضیات عذاب که همان سوت و کف زدن و امثال آن بود حجت بر آنان‏تمام گردید.

پس به طور خلاصه مى‏گوییم مفاد آیه شریفه"و ما منعنا ان نرسل بالایات..."یکى‏از دو احتمال است، یا این است که: مادامى که رسول خدا(ص)

در بین ایشان است‏خداى تعالى از فرستادن معجزه امتناع مى‏کند، که در این فرض آیه شریفه‏با فرستادن آیت"شق القمر" و"پیروزى بدر"و تاخیر عذاب تا آن جناب از میان آنان بیرون‏شود منافاتى نداشته، و دلالتى بر امتناع از آن ندارد، و چگونه ممکن است بر آن دلالت کند بااینکه خداى سبحان تصریح کرده به اینکه داستان بدر خود آیتى بوده، و کشته شدن کفار در آن‏واقعه هم عذابى بوده است.

و یا این است که فرستادن آیت وقتى است که لغو نباشد، و اگر لغو بود خداى تعالى‏از فرستادن آن امتناع مى‏نمود، و چون کفار مکه مجبول و سرشته بر تکذیب بودند، لذا براى‏آنان آیت و معجزه نخواهد فرستاد، که در این هم آیه شریفه با فرستادن معجزه و تاخیر عذاب‏کفار تا بعد از هجرت رسول خدا(ص)منافاتى ندارد، چون در این فرض‏فرستادن آیت لغو نیست، بلکه فایده احقاق حق و ابطال باطل دارد، پس چه مانعى دارد که‏آیت‏شق القمر هم از آیات و معجزاتى باشد که خدا نازل کرده، و فایده‏اش این باشد که کفاررا به جرم تکذیبشان عذاب کند، البته بعد از آنکه مانع عذاب بر طرف شده باشد، یعنى رسول‏خدا(ص)از میان آنان بیرون رفته باشد، آن وقت ایشان را در جنگ بدر نابود کند.

و اما اینکه استدلال کردند به آیه"قل سبحان ربى هل کنت الا بشرا رسولا"براینکه هیچ معجزه‏اى به پیشنهاد مردم صورت نمى‏گیرد، در پاسخ مى‏گوییم: مفاد آیه شریفه‏این نیست که خداى سبحان نبوت رسول خدا(ص)را به وسیله معجزه‏تایید نمى‏کند، چون مفاد آن این است که: بگو من از آنجا که یک بشر هستم که از ناحیه خدافرستاده شده‏ام، از ناحیه خود قدرتى بر آوردن معجزه ندارم.

چون اگر مفاد آن انکار معجزات از رسول خدا(ص)باشد انکارمعجزه همه انبیاء هم خواهد بود، زیرا همه انبیاى بشرى رسول بودند، و حال آنکه قرآن کریم درضمن نقل داستانهاى انبیاء معجزاتى بسیار براى آنان اثبات کرده، و از همه آن معجزات‏روشن‏تر خود این آیه خودش را رد مى‏کند، براى اینکه آیه شریفه یکى از آیات قرآن است که‏خود معجزه است، و به بانگ بلند اعلام مى‏کند اگر قبول ندارید یک آیه به مثل آن بیاورید، پس چگونه ممکن است این آیه معجزه را انکار کند با اینکه خودش معجزه است؟

بلکه مفاد آیه این است که رسول خدا(ص)بشرى است فرستاده‏شده، خودش از این جهت که بشر است قادر بر هیچ چیز نیست، تا چه رسد به آوردن معجزه، تنها امر به دست‏خداى سبحان است، اگر بخواهد به دست او معجزه جارى مى‏کند، و اگرنخواهد نمى‏کند همچنان که در جاى دیگر فرموده: "و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جاءتهم‏ایة لیؤمنن بها قل انما الایات عند الله و ما یشعرکم انها اذا جاءت لا یؤمنون" (1) و نیز از قوم نوح‏حکایت کرده که گفتند: "قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من‏الصادقین قال انما یاتیکم به الله ان شاء" (2) و نیز فرموده: "و ما کان لرسول ان یاتى بایة الاباذن الله" (3) و آیات در این معنا بسیار است.

یکى دیگر از اعتراضاتى که به آیت‏شق القمر شده - به طورى که نقل شده - (4) این

............................................

(1)تا آنجا که توانستند سوگند خوردند که اگر آیت و معجزه‏اى برایشان بیاید به آن ایمان‏مى‏آورند، بگو آیات تنها نزد خدا است و شما چه مى‏دانید که چون معجزه‏اى بیاید ایمان نمى‏آورند.سوره‏انعام، آیه 109.

(2)اى نوح!تو با ما جدال کردى، و خیلى سر به سر ما گذاشتى، اگر راست مى‏گویى آن عذابى‏که ما را از آن مى‏ترسانى بیاور، نوح گفت: تنها خداست که مى‏تواند آن را اگر خواست بیاورد.سوره هود، آیه 32 و 33.

(3)هیچ رسولى نمى‏تواند آیت و معجزه‏اى بیاورد مگر به اذن خدا.سوره مؤمن، آیه 78.

(4)روح المعانى، ج 27، ص 76.

(جواب به دو شبهه دیگر پیرامون معجزه شق القمر)

است که اگر اینطور که مى‏گویند قرص ماه دو نیم شده باشد باید تمام مردم دنیا دیده باشند، ورصدبندان شرق و غرب عالم این حادثه را در رصدخانه خود ضبط کرده باشند، چون این ازعجیب‏ترین آیات آسمانى است، و تاریخ تا آنجا که در دست است و همچنین کتب علمى‏هیئت و نجوم که از اوضاع آسمانى بحث مى‏کند نظیرى براى آن سراغ نمى‏دهد، و قطعا اگرچنین حادثه‏اى رخ داده بود اهل بحث کمال دقت و اعتنا را در شنیدن و نقل آن بکار مى‏زدند، ومى‏بینیم که نه در تاریخ از آن خبرى هست و نه در کتب علمى اثرى.

بعضى هم پاسخى از این اعتراض داده‏اند که خلاصه‏اش از نظر خواننده مى‏گذرد، گفته‏اند:

اولا ممکن است مردم آن شب از این حادثه غفلت کرده باشند، چه بسیار حوادث‏جوى و زمینى رخ مى‏دهد که مردم از آن غافلند، اینطور نیست که هر حادثه‏اى رخ دهد مردم‏بفهمند و آن را نزد خود محفوظ نگهداشته، و سینه به سینه تا عصر ما باقى بماند.

و ثانیا سرزمین حجاز و اطراف آن از شهرهاى عرب‏نشین و غیره رصد خانه‏اى نداشتندتا حوادث جوى را ضبط کنند، رصدخانه‏هایى که در آن ایام بر فرض که بوده باشد در شرق درهند، و در مغرب در روم و یونان و غیره بوده، در حالى که تاریخ از وجود چنین رصدخانه‏هایى‏در این نواحى و در ایام وقوع حادثه هم خبر نداده و این جریان به طورى که در بعضى ازروایات آمده در اوائل شب چهاردهم ذى الحجة سال ششم بعثت‏یعنى پنج‏سال قبل از هجرت‏اتفاق افتاده.

علاوه بر این بلاد مغرب که اعتنایى به اینگونه مسائل داشته‏اند(البته اگر در آن تاریخ‏چنین اعتنایى داشته بودند)با مکه اختلاف افق داشته‏اند، اختلاف زمانى زیادى که باعث‏مى‏شد آن بلاد جریان را نبینند، چون به طورى که در بعضى از روایات آمده قرص ماه در آن‏شب بدر بوده، و در حوالى غروب خورشید و اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده، و میان انشقاق ماه ودوباره متصل شدن آن زمانى اندک فاصله شده است، ممکن است مردم آن بلاد وقتى متوجه‏ماه شده‏اند که اتصال یافته بوده.

از این هم که بگذریم، ملت‏هاى غیر مسلمان یعنى اهل کلیسا و بت‏خانه را در اموردینى و مخصوصا حوادثى که به نفع اسلام باشد متهم و مغرض مى‏دانیم.

اعتراض سومى که به مساله شق القمر شده این است که بعضى (1) گفته‏اند: دو نیم

............................................

(1)روح المعانى، ج 27، ص 76.

شدن ماه به هیچ وجه ممکن نیست، مگر وقتى که جاذبه میان دو نیمه آن از بین برود، و اگر ازبین برود دیگر ممکن نیست دوباره به هم بچسبند، پس اگر انشقاقى اتفاق افتاده باشد باید تاابد به همان صورت باقى بماند.

جواب از این اشکال این است که: قبول نداریم که چنین چیزى محال عقلى باشد، بله‏ممکن است محال عادى یعنى خارق عادت باشد، و این محال بودن عادى اگر مانع از التیام‏بعد از انشقاق باشد مانع از انشقاق بعد از التیام هم خواهد بود، به این معنا که از همان اول‏انشقاق صورت نمى‏گرفت، و حال آنکه انشقاق به حسب فرض صورت گرفته، و در حقیقت‏اساس این اعتراض انکار هر امر خارق العاده است، و گرنه کسى که خرق عادت را جایز وممکن بداند، چنین اعتراضى نمى‏کند.

نویسنده : عیسی محمدی : ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

معجزات چیامبران

 

جزات پیامبران اولوا العزم

معجزات پیامبران اولوا العزم را بنویسید.
بعضى از معجزه هاى پیامبرگرامى اسلام(ص)  عبارتند از:
1. قرآن کریم;[1]
2. شق القمر;[2]
3. معراج;[3]
و ...
برخى از معجزات حضرت ابراهیم(ع)  عبارتند از:
1. زنده کردن مرغ هاى چهارگانه به اذن خداوند متعال; چنان که در سوره بقره آیه 258 و 259، به آن اشاره شده است.
2. سرد شدن آتش و سلامتى از آن; چنان که در سوره انبیا، آیه 69 آمده است.
و ...
برخى معجزات حضرت موسى(ع)  عبارتند از: انداختن عصا و تبدیل شدن آن به اژدها و خنثى نمودن سحر ساحران فرعون، بیرون آوردن دست از گریبان و روشن شدن و درخشندگى در بین انگشتان آن حضرت، غرق شدن فرعونیان در رود نیل و نجات پیروان حضرت موسى، زدن عصا بر سنگ در بیابان و جوشیدن چشمه هاى آب به اذن خداوند، ارسال توفان، ملخ، شپش، قورباغه ها و خون شدن آب ها در میان قوم حضرت موسى از جانب خداوند; چنان که آیات سوره اعراف به آنها اشاره دارد. برجسته ترین و مؤثرترین معجزه حضرت موسى(ع)  انداختن عصا و تبدیل آن به اژدها بود، که سحر تمام ساحران را در حضور فرعون و مردم خنثى کرد. علّت اهمیت آن نیز این بود که در زمان مصر باستان و دوره حکومت فرعونیان، سحر و ساحرى بسیار رواج داشته و به شدت دامن گیر جامعه آن زمان مصر بوده است.[4]

معجزات حضرت نوح(ع) :

خداوند متعال مى فرماید: (فَأَنجَیْنَـهُ وَ أَصْحَـبَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنَـهَآ ءَایَةً لِّلْعَــلَمِینَ);[5] و او را با کشتى نشینان برهانیدیم و آن[ سفینه] را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.
از جمله معجزات حضرت نوح(ع)  مسئله توفان و نجات نوح(ع)  و پیروان آن حضرت بود. هنگامى که آب از زمین جوشید و فوران کرد، باقى قوم نوح که از آن حضرت تبعیت نکرده بودند، غرق شدند و حضرت نوح(ع)  قبلا به آن هشدار داده بود.[6]

معجزات حضرت عیسى(ع)

در سوره مائده، آیه 110 آمده است: (وَإِذْ تَخْلُقُ ... وَتُبْرِئُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِى وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِى); و چون خلق مى کنى ... و شفا مى بخشى کور و پیسى را به امر من بیرون مى آورى و زنده مى گردانى مردگان را به اذن و امر من.
در این آیه، به معجزات آن حضرت اشاره مى فرماید:
1. زنده کردن مردگان;
2. شفا دادن شخص کور;
3. شفا دادن مریض پیسى.[7]
قرآن کریم چه معجزه هاى را براى حضرت موسى ذکر کرده است؟
حضرت موسى معجزه هاى فراوانى داشته اند، آن معجزاتى که قرآن کریم ذکر مى کند عبارتند از:
1. تبدیل شدن عصا به مار عظیم و بلعیدن ابزار ساحران.[8]
2. ید بیضاء; یعنى درخشیدن دست موسى هم چون یک منبع نور.[9]
3. توفان هاى کوبنده.[10]
4. ملخ که بر زراعت ها و درختان آنان مسلط گشت و آفت کشاورزى آبادشان شد.[11]
5. قمّل (شپش یا یک نوع آفت نباتى).[12]
6. ضفادع; یعنى قورباغه ها که از رود نیل سربرآوردند و آن قدر تولید مثل کردند که زندگى آنان را دچار مشکل کردند.[13]
7. دم; یعنى ابتلاى عمومى به خون دماغ و یا به رنگ خون درآمدن رود نیل به گونه اى که نه براى نوشیدن قابل استفاده بود نه براى کشاورزى.[14]
8. شکافته شدن دریا; به گونه اى که بنى اسرائیل توانستند از آن بگذرند.[15]
9. نزول «منّ» و «سلوا» بر بنى اسرائیل.[16]
10. جوشیدن چشمه ها از سنگ سخت.[17]
11. جدا شدن قسمتى از کوه و قرار گرفتن هم چون سایبانى بالاى سر آنان.[18]
12. قحطى و خشک سالى و کمبود میوه ها.[19]
13. بازگشت زندگى به فرد کشته شده اى که قتل او مایه اختلاف شدید میان بنى اسرائیل شده بود.[20]
14. استفاده از سایه ابرها که در حرارت شدید بیابان بر سر آنان قرار مى گرفت.[21]
یکى از معجزات حضرت عیسى(ع)  این بوده که به یک قطعه گِل که شبیه کبوتر بوده است، دمیده و به یک کبوتر زنده تبدیل شده است، آیا این یکى از مصادیق ساختن مجسمه روح دار نیست؟
براى روشن شدن پاسخ به چند نکته اشاره مى کنیم:
الف) کار آن حضرت به اذن پروردگار متعال بوده; یعنى همان خداوندى که ما را از مجسمه سازى نهى فرموده در آن شرایط خاص به حضرت عیسى(ع)  اذن فرموده که مجسمه را بسازد و آن را زنده کند.
ب) حساب معجزه، از کارهاى عادى جداست.
ج) مجسمه سازى حضرت عیسى(ع)  براى اثبات نبوّت و توحید خداوند متعال بوده است.
از طرفى کار برخى از مجسمه سازان ـ به خصوص در صدر اسلام ـ با انگیزه بت پرستى و ایجاد شرک به خداوند متعال بود، به همین دلیل و براى مصالح دیگرى، خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص)  از مجسمه سازى نهى فرمودند;[22] وانگهى باید بررسى کرد که آیا مجسمه سازى در شریعت حضرت مسیح نیز حرام بوده، تا کار حضرت عیسى حرام تلقى شود؟

معجزات پیامبران غیراولوا العزم

آیا خداوند به غیر از پنج پیامبر بزرگ (پیامبران اولوا العزم) به دیگر پیامبران هم کتاب و معجزه داده است؟ معجزه آنان چیست؟
داشتن کتاب ویژه پیامبران اولوا العزم نبوده، بلکه برخى از پیامبران غیراولوا العزم هم کتاب آسمانى داشته اند. مانند حضرت داود(ع)  که کتابش «زبور» است.[23]
در روایت است که حضرت آدم(ع)  50 صحیفه و حضرت ادریس(ع)  30 صحیفه داشت.[24]
یکى از راه هاى تشخیص صدق ادعاى نبوّت هر پیامبرى، معجزه است. بر این اساس پیامبران غیر اولوا العزم هم معجزه داشته اند و قرآن کریم برخى از معجزه هاى آنان را نقل کرده است; مانند حضرت صالح که معجزه او ناقه بود، تسبیح کوه ها و پرندگان با حضرت داود و نرم شدن آهن در دست حضرت داود، رام شدن باد براى حضرت سلیمان و ... .
الف) آیا حضرت شعیب پیامبر بود؟   ب) آیا ایشان معجزاتى هم داشته اند؟
الف) حضرت شعیب از پیامبران الهى است. آیات 85 سوره اعراف و آیه 89 سوره هود به روشنى بیان مى کند که او بعد از نوح، هود، صالح و لوط به پیامبرى برگزیده شد و پیامبر سرزمین یا قوم مدین بوده است.
حضرت شعیب پس از دعوت به توحید، به مبارزه با مفاسد اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى برخواست و آنان را به شکرگزارى خداوند و تهدید نکردن مؤمنان فرا خواند.[25]
ب) مفسران، در ذیل آیه 85 سوره اعراف، (قَدْ جَآءَتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُم); بیان کرده اند که واژه «بینه» به معجزات حضرت شعیب اشاره دارد. اما از این معجزه ها نامى در آیات قرآن نیامده است; هم چنان که مفسر بزرگ، «فیض کاشانى» در این باره مى فرمایند: «مراد از بینه، همان معجزه هاى حضرت شعیب است که در قرآن یادى از آنها نشده است و در روایات نیز چیزى در این باره به چشم نمى خورد.»[26]
نکته جالب توجه در زندگى حضرت شعیب که مى تواند مانند معجزه اى باشد این است که عصایى را که از پیامبران پیشین به ارث برده بود، به حضرت موسى داد و همین عصا در آینده یکى از معجزات حضرت موسى شد.[27]
دو معجزه حضرت داود و عمران(ع)  را نام ببرید؟
قرآن کریم درباره معجزات حضرت داود(ع)  مى فرماید: 1. سخن گفتن با پرندگان: (یَـأَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ ...);[28] اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده ... . 2. به تسخیر در آمدن و رام شدن کوه ها و پرندگان: (وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ ...);[29] و کوه ها و پرندگان را مسخّر داود ساختیم که با او تسبیح [خدا] مى گفتند ... . و هم چنین در آیه اى دیگر مى فرماید: (وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً یَـجِبَالُ أَوِّبِى مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ);[30] ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم [ما به کوه ها و پرندگان]گفتیم اى کوه ها! واى پرندگان! با او هم آواز شوید [و همراه او تسبیح خدا گویید]و آهن را براى او نرم کردیم.
قرآن کریم درباره معجزات «عمران» اشاره اى نکرده است.[31] عمران بن ماثان یا عمران بن اشهم، پدر مریم مادر عیسى(ع)  و از پیامبران مرسل بنى اسرائیل بود، هر چند قرآن کریم به معجزات ایشان اشاره اى نکرده است، ولى در تفسیر قمى ذیل تفسیر آیه (إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَ نَ ...);[32] از امام صادق(ع)  نقل است: خدا به «عمران» وحى نمود که من به تو پسرى مبارک عطا کنم که کوران مادرزاد و مبتلایان به بیمارى برص را شفا دهد و مردگان را به اذن من زنده نماید و او را به پیغمبرى که به سوى بنى اسرائیل مبعوث شود قرار دهم ... . از روایت فوق استفاده مى شود که حضرت «عمران» پیغمبر بود و وحى نیز بر او نازل مى شد.[33]
چرا همه موجودات از حضرت سلیمان اطاعت کرده بودند؟
حضرت سلیمان(ع)  از خداى متعال حکومت ویژه اى درخواست کرد; (قالَ رَبِّ اغفِر لى وهَب لى مُلکـًا لا یَنـبَغى لاَِحَد مِن بَعدى اِنَّکَ اَنتَ الوَهّاب );[34] پروردگارا! مرا ببخش و حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده اى.
به همین جهت خداوند متعال، حکومتى توأم با معجزهاى ویژه: حکومت بر بادها، شیاطین، نطق حیوانات، تسخیر موجودات سرکش و ... به او عطا کرد و موجودات عالم را تحت اطاعت او قرار داد. سلیمان حکومتى آمیخته با اعجازهاى الهى داشت که موجودات از او اطاعت مى کردند. از آیات و روایات استفاده مى شود که همه موجودات عالم، تحت قدرت و اختیار حجت خدا در روى زمین یعنى پیامبران و امامان معصوم(ع)  هستند و هر یک از آنان در زمان خود داراى قدرتى بوده اند که به اذن الهى مى توانستند در جهان تکوین تصرف کنند، ولى داراى حکومت ظاهرى مانند سلیمان نبوده اند، جز حضرت مهدى(ع)  که خداى متعال حکومتى جهانى و گسترده تر از حکومت سلیمان را به او عطا خواهد کرد.[35]
آیا لباس حضرت یوسف(ع)  شفابخش و معجزه آور بوده است؟
قرآن کریم در این باره مى فرماید: (اذهَبُوا بِقَمِیصِى هـذَا فَأَلقُوهُ عَلى وَجهِ أَبِى یَأتِ بَصِیرًا);[36] این پیراهن را ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید[ تا] بینا شود.
از بیان مفسران در تفسیر این آیه روشن مى شود که پیراهن یوسف، شفابخش بوده، زیرا در پاره اى از روایات آمده که یوسف(ع)  گفت: «کسى که پیراهن شفابخش مرا نزد پدرم مى برد، باید همان کسى باشد که پیراهن خون آلود را نزد او برد.»[37]
این روایات دلالت دارد بر این که پیراهن یوسف، معمولى نبوده، بلکه پیراهنى بهشتى بوده است که از ابراهیم خلیل(ع)  در خاندان یعقوب(ع)  به یادگار مانده بود و کسى که هم چون یعقوب(ع)  شامه بهشتى داشت، بوى این پیراهن بهشتى را از دور احساس مى کرد.[38]
با توجه به آیات قرآن، بزرگ ترین معجزه پیامبران چه بود؟
بزرگ ترین معجزه، قرآن کریم است که بر پیامبر اسلام(ص)  نازل شده است، زیرا این معجزه مقطعى و براى زمان و مکان خاصى نیست، بلکه جاوید و همیشگى مى باشد.
خداوند متعال مى فرماید: (وَ إِن کُنتُمْ فِى رَیْب مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَآءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَـدِقِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَـفِرِینَ);[39] و اگر در آن چه بر بنده خود نازل کردیم شک دارید، پس ـ اگر راست مى گویید ـ سوره اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را ـ غیر خدا ـ فرا خوانید. پس اگر نکردید ـ و هرگز نمى توانید کرد ـ از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى کافران آماده شده، بپرهیزید.
خداوند متعال در این آیات، تصریح دارد که قرآن کریم معجزه همیشگى و جاویدان است. جمله «لن تفعلوا»، نفى ابد را مى رساند و نشان این است که انسان ها هرگز، چه در زمان حال و چه آینده، نخواهند توانست سوره اى مثل قرآن بیاورند.

جزات پیامبران اولوا العزم

معجزات پیامبران اولوا العزم را بنویسید.
بعضى از معجزه هاى پیامبرگرامى اسلام(ص)  عبارتند از:
1. قرآن کریم;[1]
2. شق القمر;[2]
3. معراج;[3]
و ...
برخى از معجزات حضرت ابراهیم(ع)  عبارتند از:
1. زنده کردن مرغ هاى چهارگانه به اذن خداوند متعال; چنان که در سوره بقره آیه 258 و 259، به آن اشاره شده است.
2. سرد شدن آتش و سلامتى از آن; چنان که در سوره انبیا، آیه 69 آمده است.
و ...
برخى معجزات حضرت موسى(ع)  عبارتند از: انداختن عصا و تبدیل شدن آن به اژدها و خنثى نمودن سحر ساحران فرعون، بیرون آوردن دست از گریبان و روشن شدن و درخشندگى در بین انگشتان آن حضرت، غرق شدن فرعونیان در رود نیل و نجات پیروان حضرت موسى، زدن عصا بر سنگ در بیابان و جوشیدن چشمه هاى آب به اذن خداوند، ارسال توفان، ملخ، شپش، قورباغه ها و خون شدن آب ها در میان قوم حضرت موسى از جانب خداوند; چنان که آیات سوره اعراف به آنها اشاره دارد. برجسته ترین و مؤثرترین معجزه حضرت موسى(ع)  انداختن عصا و تبدیل آن به اژدها بود، که سحر تمام ساحران را در حضور فرعون و مردم خنثى کرد. علّت اهمیت آن نیز این بود که در زمان مصر باستان و دوره حکومت فرعونیان، سحر و ساحرى بسیار رواج داشته و به شدت دامن گیر جامعه آن زمان مصر بوده است.[4]

معجزات حضرت نوح(ع) :

خداوند متعال مى فرماید: (فَأَنجَیْنَـهُ وَ أَصْحَـبَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنَـهَآ ءَایَةً لِّلْعَــلَمِینَ);[5] و او را با کشتى نشینان برهانیدیم و آن[ سفینه] را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.
از جمله معجزات حضرت نوح(ع)  مسئله توفان و نجات نوح(ع)  و پیروان آن حضرت بود. هنگامى که آب از زمین جوشید و فوران کرد، باقى قوم نوح که از آن حضرت تبعیت نکرده بودند، غرق شدند و حضرت نوح(ع)  قبلا به آن هشدار داده بود.[6]

معجزات حضرت عیسى(ع)

در سوره مائده، آیه 110 آمده است: (وَإِذْ تَخْلُقُ ... وَتُبْرِئُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِى وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِى); و چون خلق مى کنى ... و شفا مى بخشى کور و پیسى را به امر من بیرون مى آورى و زنده مى گردانى مردگان را به اذن و امر من.
در این آیه، به معجزات آن حضرت اشاره مى فرماید:
1. زنده کردن مردگان;
2. شفا دادن شخص کور;
3. شفا دادن مریض پیسى.[7]
قرآن کریم چه معجزه هاى را براى حضرت موسى ذکر کرده است؟
حضرت موسى معجزه هاى فراوانى داشته اند، آن معجزاتى که قرآن کریم ذکر مى کند عبارتند از:
1. تبدیل شدن عصا به مار عظیم و بلعیدن ابزار ساحران.[8]
2. ید بیضاء; یعنى درخشیدن دست موسى هم چون یک منبع نور.[9]
3. توفان هاى کوبنده.[10]
4. ملخ که بر زراعت ها و درختان آنان مسلط گشت و آفت کشاورزى آبادشان شد.[11]
5. قمّل (شپش یا یک نوع آفت نباتى).[12]
6. ضفادع; یعنى قورباغه ها که از رود نیل سربرآوردند و آن قدر تولید مثل کردند که زندگى آنان را دچار مشکل کردند.[13]
7. دم; یعنى ابتلاى عمومى به خون دماغ و یا به رنگ خون درآمدن رود نیل به گونه اى که نه براى نوشیدن قابل استفاده بود نه براى کشاورزى.[14]
8. شکافته شدن دریا; به گونه اى که بنى اسرائیل توانستند از آن بگذرند.[15]
9. نزول «منّ» و «سلوا» بر بنى اسرائیل.[16]
10. جوشیدن چشمه ها از سنگ سخت.[17]
11. جدا شدن قسمتى از کوه و قرار گرفتن هم چون سایبانى بالاى سر آنان.[18]
12. قحطى و خشک سالى و کمبود میوه ها.[19]
13. بازگشت زندگى به فرد کشته شده اى که قتل او مایه اختلاف شدید میان بنى اسرائیل شده بود.[20]
14. استفاده از سایه ابرها که در حرارت شدید بیابان بر سر آنان قرار مى گرفت.[21]
یکى از معجزات حضرت عیسى(ع)  این بوده که به یک قطعه گِل که شبیه کبوتر بوده است، دمیده و به یک کبوتر زنده تبدیل شده است، آیا این یکى از مصادیق ساختن مجسمه روح دار نیست؟
براى روشن شدن پاسخ به چند نکته اشاره مى کنیم:
الف) کار آن حضرت به اذن پروردگار متعال بوده; یعنى همان خداوندى که ما را از مجسمه سازى نهى فرموده در آن شرایط خاص به حضرت عیسى(ع)  اذن فرموده که مجسمه را بسازد و آن را زنده کند.
ب) حساب معجزه، از کارهاى عادى جداست.
ج) مجسمه سازى حضرت عیسى(ع)  براى اثبات نبوّت و توحید خداوند متعال بوده است.
از طرفى کار برخى از مجسمه سازان ـ به خصوص در صدر اسلام ـ با انگیزه بت پرستى و ایجاد شرک به خداوند متعال بود، به همین دلیل و براى مصالح دیگرى، خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص)  از مجسمه سازى نهى فرمودند;[22] وانگهى باید بررسى کرد که آیا مجسمه سازى در شریعت حضرت مسیح نیز حرام بوده، تا کار حضرت عیسى حرام تلقى شود؟

معجزات پیامبران غیراولوا العزم

آیا خداوند به غیر از پنج پیامبر بزرگ (پیامبران اولوا العزم) به دیگر پیامبران هم کتاب و معجزه داده است؟ معجزه آنان چیست؟
داشتن کتاب ویژه پیامبران اولوا العزم نبوده، بلکه برخى از پیامبران غیراولوا العزم هم کتاب آسمانى داشته اند. مانند حضرت داود(ع)  که کتابش «زبور» است.[23]
در روایت است که حضرت آدم(ع)  50 صحیفه و حضرت ادریس(ع)  30 صحیفه داشت.[24]
یکى از راه هاى تشخیص صدق ادعاى نبوّت هر پیامبرى، معجزه است. بر این اساس پیامبران غیر اولوا العزم هم معجزه داشته اند و قرآن کریم برخى از معجزه هاى آنان را نقل کرده است; مانند حضرت صالح که معجزه او ناقه بود، تسبیح کوه ها و پرندگان با حضرت داود و نرم شدن آهن در دست حضرت داود، رام شدن باد براى حضرت سلیمان و ... .
الف) آیا حضرت شعیب پیامبر بود؟   ب) آیا ایشان معجزاتى هم داشته اند؟
الف) حضرت شعیب از پیامبران الهى است. آیات 85 سوره اعراف و آیه 89 سوره هود به روشنى بیان مى کند که او بعد از نوح، هود، صالح و لوط به پیامبرى برگزیده شد و پیامبر سرزمین یا قوم مدین بوده است.
حضرت شعیب پس از دعوت به توحید، به مبارزه با مفاسد اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى برخواست و آنان را به شکرگزارى خداوند و تهدید نکردن مؤمنان فرا خواند.[25]
ب) مفسران، در ذیل آیه 85 سوره اعراف، (قَدْ جَآءَتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُم); بیان کرده اند که واژه «بینه» به معجزات حضرت شعیب اشاره دارد. اما از این معجزه ها نامى در آیات قرآن نیامده است; هم چنان که مفسر بزرگ، «فیض کاشانى» در این باره مى فرمایند: «مراد از بینه، همان معجزه هاى حضرت شعیب است که در قرآن یادى از آنها نشده است و در روایات نیز چیزى در این باره به چشم نمى خورد.»[26]
نکته جالب توجه در زندگى حضرت شعیب که مى تواند مانند معجزه اى باشد این است که عصایى را که از پیامبران پیشین به ارث برده بود، به حضرت موسى داد و همین عصا در آینده یکى از معجزات حضرت موسى شد.[27]
دو معجزه حضرت داود و عمران(ع)  را نام ببرید؟
قرآن کریم درباره معجزات حضرت داود(ع)  مى فرماید: 1. سخن گفتن با پرندگان: (یَـأَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ ...);[28] اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده ... . 2. به تسخیر در آمدن و رام شدن کوه ها و پرندگان: (وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ ...);[29] و کوه ها و پرندگان را مسخّر داود ساختیم که با او تسبیح [خدا] مى گفتند ... . و هم چنین در آیه اى دیگر مى فرماید: (وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً یَـجِبَالُ أَوِّبِى مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ);[30] ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم [ما به کوه ها و پرندگان]گفتیم اى کوه ها! واى پرندگان! با او هم آواز شوید [و همراه او تسبیح خدا گویید]و آهن را براى او نرم کردیم.
قرآن کریم درباره معجزات «عمران» اشاره اى نکرده است.[31] عمران بن ماثان یا عمران بن اشهم، پدر مریم مادر عیسى(ع)  و از پیامبران مرسل بنى اسرائیل بود، هر چند قرآن کریم به معجزات ایشان اشاره اى نکرده است، ولى در تفسیر قمى ذیل تفسیر آیه (إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَ نَ ...);[32] از امام صادق(ع)  نقل است: خدا به «عمران» وحى نمود که من به تو پسرى مبارک عطا کنم که کوران مادرزاد و مبتلایان به بیمارى برص را شفا دهد و مردگان را به اذن من زنده نماید و او را به پیغمبرى که به سوى بنى اسرائیل مبعوث شود قرار دهم ... . از روایت فوق استفاده مى شود که حضرت «عمران» پیغمبر بود و وحى نیز بر او نازل مى شد.[33]
چرا همه موجودات از حضرت سلیمان اطاعت کرده بودند؟
حضرت سلیمان(ع)  از خداى متعال حکومت ویژه اى درخواست کرد; (قالَ رَبِّ اغفِر لى وهَب لى مُلکـًا لا یَنـبَغى لاَِحَد مِن بَعدى اِنَّکَ اَنتَ الوَهّاب );[34] پروردگارا! مرا ببخش و حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده اى.
به همین جهت خداوند متعال، حکومتى توأم با معجزهاى ویژه: حکومت بر بادها، شیاطین، نطق حیوانات، تسخیر موجودات سرکش و ... به او عطا کرد و موجودات عالم را تحت اطاعت او قرار داد. سلیمان حکومتى آمیخته با اعجازهاى الهى داشت که موجودات از او اطاعت مى کردند. از آیات و روایات استفاده مى شود که همه موجودات عالم، تحت قدرت و اختیار حجت خدا در روى زمین یعنى پیامبران و امامان معصوم(ع)  هستند و هر یک از آنان در زمان خود داراى قدرتى بوده اند که به اذن الهى مى توانستند در جهان تکوین تصرف کنند، ولى داراى حکومت ظاهرى مانند سلیمان نبوده اند، جز حضرت مهدى(ع)  که خداى متعال حکومتى جهانى و گسترده تر از حکومت سلیمان را به او عطا خواهد کرد.[35]
آیا لباس حضرت یوسف(ع)  شفابخش و معجزه آور بوده است؟
قرآن کریم در این باره مى فرماید: (اذهَبُوا بِقَمِیصِى هـذَا فَأَلقُوهُ عَلى وَجهِ أَبِى یَأتِ بَصِیرًا);[36] این پیراهن را ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید[ تا] بینا شود.
از بیان مفسران در تفسیر این آیه روشن مى شود که پیراهن یوسف، شفابخش بوده، زیرا در پاره اى از روایات آمده که یوسف(ع)  گفت: «کسى که پیراهن شفابخش مرا نزد پدرم مى برد، باید همان کسى باشد که پیراهن خون آلود را نزد او برد.»[37]
این روایات دلالت دارد بر این که پیراهن یوسف، معمولى نبوده، بلکه پیراهنى بهشتى بوده است که از ابراهیم خلیل(ع)  در خاندان یعقوب(ع)  به یادگار مانده بود و کسى که هم چون یعقوب(ع)  شامه بهشتى داشت، بوى این پیراهن بهشتى را از دور احساس مى کرد.[38]
با توجه به آیات قرآن، بزرگ ترین معجزه پیامبران چه بود؟
بزرگ ترین معجزه، قرآن کریم است که بر پیامبر اسلام(ص)  نازل شده است، زیرا این معجزه مقطعى و براى زمان و مکان خاصى نیست، بلکه جاوید و همیشگى مى باشد.
خداوند متعال مى فرماید: (وَ إِن کُنتُمْ فِى رَیْب مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَآءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَـدِقِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَـفِرِینَ);[39] و اگر در آن چه بر بنده خود نازل کردیم شک دارید، پس ـ اگر راست مى گویید ـ سوره اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را ـ غیر خدا ـ فرا خوانید. پس اگر نکردید ـ و هرگز نمى توانید کرد ـ از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى کافران آماده شده، بپرهیزید.
خداوند متعال در این آیات، تصریح دارد که قرآن کریم معجزه همیشگى و جاویدان است. جمله «لن تفعلوا»، نفى ابد را مى رساند و نشان این است که انسان ها هرگز، چه در زمان حال و چه آینده، نخواهند توانست سوره اى مثل قرآن بیاورند.

جزات پیامبران اولوا العزم

معجزات پیامبران اولوا العزم را بنویسید.
بعضى از معجزه هاى پیامبرگرامى اسلام(ص)  عبارتند از:
1. قرآن کریم;[1]
2. شق القمر;[2]
3. معراج;[3]
و ...
برخى از معجزات حضرت ابراهیم(ع)  عبارتند از:
1. زنده کردن مرغ هاى چهارگانه به اذن خداوند متعال; چنان که در سوره بقره آیه 258 و 259، به آن اشاره شده است.
2. سرد شدن آتش و سلامتى از آن; چنان که در سوره انبیا، آیه 69 آمده است.
و ...
برخى معجزات حضرت موسى(ع)  عبارتند از: انداختن عصا و تبدیل شدن آن به اژدها و خنثى نمودن سحر ساحران فرعون، بیرون آوردن دست از گریبان و روشن شدن و درخشندگى در بین انگشتان آن حضرت، غرق شدن فرعونیان در رود نیل و نجات پیروان حضرت موسى، زدن عصا بر سنگ در بیابان و جوشیدن چشمه هاى آب به اذن خداوند، ارسال توفان، ملخ، شپش، قورباغه ها و خون شدن آب ها در میان قوم حضرت موسى از جانب خداوند; چنان که آیات سوره اعراف به آنها اشاره دارد. برجسته ترین و مؤثرترین معجزه حضرت موسى(ع)  انداختن عصا و تبدیل آن به اژدها بود، که سحر تمام ساحران را در حضور فرعون و مردم خنثى کرد. علّت اهمیت آن نیز این بود که در زمان مصر باستان و دوره حکومت فرعونیان، سحر و ساحرى بسیار رواج داشته و به شدت دامن گیر جامعه آن زمان مصر بوده است.[4]

معجزات حضرت نوح(ع) :

خداوند متعال مى فرماید: (فَأَنجَیْنَـهُ وَ أَصْحَـبَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنَـهَآ ءَایَةً لِّلْعَــلَمِینَ);[5] و او را با کشتى نشینان برهانیدیم و آن[ سفینه] را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.
از جمله معجزات حضرت نوح(ع)  مسئله توفان و نجات نوح(ع)  و پیروان آن حضرت بود. هنگامى که آب از زمین جوشید و فوران کرد، باقى قوم نوح که از آن حضرت تبعیت نکرده بودند، غرق شدند و حضرت نوح(ع)  قبلا به آن هشدار داده بود.[6]

معجزات حضرت عیسى(ع)

در سوره مائده، آیه 110 آمده است: (وَإِذْ تَخْلُقُ ... وَتُبْرِئُ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِى وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِى); و چون خلق مى کنى ... و شفا مى بخشى کور و پیسى را به امر من بیرون مى آورى و زنده مى گردانى مردگان را به اذن و امر من.
در این آیه، به معجزات آن حضرت اشاره مى فرماید:
1. زنده کردن مردگان;
2. شفا دادن شخص کور;
3. شفا دادن مریض پیسى.[7]
قرآن کریم چه معجزه هاى را براى حضرت موسى ذکر کرده است؟
حضرت موسى معجزه هاى فراوانى داشته اند، آن معجزاتى که قرآن کریم ذکر مى کند عبارتند از:
1. تبدیل شدن عصا به مار عظیم و بلعیدن ابزار ساحران.[8]
2. ید بیضاء; یعنى درخشیدن دست موسى هم چون یک منبع نور.[9]
3. توفان هاى کوبنده.[10]
4. ملخ که بر زراعت ها و درختان آنان مسلط گشت و آفت کشاورزى آبادشان شد.[11]
5. قمّل (شپش یا یک نوع آفت نباتى).[12]
6. ضفادع; یعنى قورباغه ها که از رود نیل سربرآوردند و آن قدر تولید مثل کردند که زندگى آنان را دچار مشکل کردند.[13]
7. دم; یعنى ابتلاى عمومى به خون دماغ و یا به رنگ خون درآمدن رود نیل به گونه اى که نه براى نوشیدن قابل استفاده بود نه براى کشاورزى.[14]
8. شکافته شدن دریا; به گونه اى که بنى اسرائیل توانستند از آن بگذرند.[15]
9. نزول «منّ» و «سلوا» بر بنى اسرائیل.[16]
10. جوشیدن چشمه ها از سنگ سخت.[17]
11. جدا شدن قسمتى از کوه و قرار گرفتن هم چون سایبانى بالاى سر آنان.[18]
12. قحطى و خشک سالى و کمبود میوه ها.[19]
13. بازگشت زندگى به فرد کشته شده اى که قتل او مایه اختلاف شدید میان بنى اسرائیل شده بود.[20]
14. استفاده از سایه ابرها که در حرارت شدید بیابان بر سر آنان قرار مى گرفت.[21]
یکى از معجزات حضرت عیسى(ع)  این بوده که به یک قطعه گِل که شبیه کبوتر بوده است، دمیده و به یک کبوتر زنده تبدیل شده است، آیا این یکى از مصادیق ساختن مجسمه روح دار نیست؟
براى روشن شدن پاسخ به چند نکته اشاره مى کنیم:
الف) کار آن حضرت به اذن پروردگار متعال بوده; یعنى همان خداوندى که ما را از مجسمه سازى نهى فرموده در آن شرایط خاص به حضرت عیسى(ع)  اذن فرموده که مجسمه را بسازد و آن را زنده کند.
ب) حساب معجزه، از کارهاى عادى جداست.
ج) مجسمه سازى حضرت عیسى(ع)  براى اثبات نبوّت و توحید خداوند متعال بوده است.
از طرفى کار برخى از مجسمه سازان ـ به خصوص در صدر اسلام ـ با انگیزه بت پرستى و ایجاد شرک به خداوند متعال بود، به همین دلیل و براى مصالح دیگرى، خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص)  از مجسمه سازى نهى فرمودند;[22] وانگهى باید بررسى کرد که آیا مجسمه سازى در شریعت حضرت مسیح نیز حرام بوده، تا کار حضرت عیسى حرام تلقى شود؟

معجزات پیامبران غیراولوا العزم

آیا خداوند به غیر از پنج پیامبر بزرگ (پیامبران اولوا العزم) به دیگر پیامبران هم کتاب و معجزه داده است؟ معجزه آنان چیست؟
داشتن کتاب ویژه پیامبران اولوا العزم نبوده، بلکه برخى از پیامبران غیراولوا العزم هم کتاب آسمانى داشته اند. مانند حضرت داود(ع)  که کتابش «زبور» است.[23]
در روایت است که حضرت آدم(ع)  50 صحیفه و حضرت ادریس(ع)  30 صحیفه داشت.[24]
یکى از راه هاى تشخیص صدق ادعاى نبوّت هر پیامبرى، معجزه است. بر این اساس پیامبران غیر اولوا العزم هم معجزه داشته اند و قرآن کریم برخى از معجزه هاى آنان را نقل کرده است; مانند حضرت صالح که معجزه او ناقه بود، تسبیح کوه ها و پرندگان با حضرت داود و نرم شدن آهن در دست حضرت داود، رام شدن باد براى حضرت سلیمان و ... .
الف) آیا حضرت شعیب پیامبر بود؟   ب) آیا ایشان معجزاتى هم داشته اند؟
الف) حضرت شعیب از پیامبران الهى است. آیات 85 سوره اعراف و آیه 89 سوره هود به روشنى بیان مى کند که او بعد از نوح، هود، صالح و لوط به پیامبرى برگزیده شد و پیامبر سرزمین یا قوم مدین بوده است.
حضرت شعیب پس از دعوت به توحید، به مبارزه با مفاسد اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى برخواست و آنان را به شکرگزارى خداوند و تهدید نکردن مؤمنان فرا خواند.[25]
ب) مفسران، در ذیل آیه 85 سوره اعراف، (قَدْ جَآءَتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُم); بیان کرده اند که واژه «بینه» به معجزات حضرت شعیب اشاره دارد. اما از این معجزه ها نامى در آیات قرآن نیامده است; هم چنان که مفسر بزرگ، «فیض کاشانى» در این باره مى فرمایند: «مراد از بینه، همان معجزه هاى حضرت شعیب است که در قرآن یادى از آنها نشده است و در روایات نیز چیزى در این باره به چشم نمى خورد.»[26]
نکته جالب توجه در زندگى حضرت شعیب که مى تواند مانند معجزه اى باشد این است که عصایى را که از پیامبران پیشین به ارث برده بود، به حضرت موسى داد و همین عصا در آینده یکى از معجزات حضرت موسى شد.[27]
دو معجزه حضرت داود و عمران(ع)  را نام ببرید؟
قرآن کریم درباره معجزات حضرت داود(ع)  مى فرماید: 1. سخن گفتن با پرندگان: (یَـأَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ ...);[28] اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده ... . 2. به تسخیر در آمدن و رام شدن کوه ها و پرندگان: (وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ ...);[29] و کوه ها و پرندگان را مسخّر داود ساختیم که با او تسبیح [خدا] مى گفتند ... . و هم چنین در آیه اى دیگر مى فرماید: (وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا دَاوُدَ مِنَّا فَضْلاً یَـجِبَالُ أَوِّبِى مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ);[30] ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم [ما به کوه ها و پرندگان]گفتیم اى کوه ها! واى پرندگان! با او هم آواز شوید [و همراه او تسبیح خدا گویید]و آهن را براى او نرم کردیم.
قرآن کریم درباره معجزات «عمران» اشاره اى نکرده است.[31] عمران بن ماثان یا عمران بن اشهم، پدر مریم مادر عیسى(ع)  و از پیامبران مرسل بنى اسرائیل بود، هر چند قرآن کریم به معجزات ایشان اشاره اى نکرده است، ولى در تفسیر قمى ذیل تفسیر آیه (إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَ نَ ...);[32] از امام صادق(ع)  نقل است: خدا به «عمران» وحى نمود که من به تو پسرى مبارک عطا کنم که کوران مادرزاد و مبتلایان به بیمارى برص را شفا دهد و مردگان را به اذن من زنده نماید و او را به پیغمبرى که به سوى بنى اسرائیل مبعوث شود قرار دهم ... . از روایت فوق استفاده مى شود که حضرت «عمران» پیغمبر بود و وحى نیز بر او نازل مى شد.[33]
چرا همه موجودات از حضرت سلیمان اطاعت کرده بودند؟
حضرت سلیمان(ع)  از خداى متعال حکومت ویژه اى درخواست کرد; (قالَ رَبِّ اغفِر لى وهَب لى مُلکـًا لا یَنـبَغى لاَِحَد مِن بَعدى اِنَّکَ اَنتَ الوَهّاب );[34] پروردگارا! مرا ببخش و حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده اى.
به همین جهت خداوند متعال، حکومتى توأم با معجزهاى ویژه: حکومت بر بادها، شیاطین، نطق حیوانات، تسخیر موجودات سرکش و ... به او عطا کرد و موجودات عالم را تحت اطاعت او قرار داد. سلیمان حکومتى آمیخته با اعجازهاى الهى داشت که موجودات از او اطاعت مى کردند. از آیات و روایات استفاده مى شود که همه موجودات عالم، تحت قدرت و اختیار حجت خدا در روى زمین یعنى پیامبران و امامان معصوم(ع)  هستند و هر یک از آنان در زمان خود داراى قدرتى بوده اند که به اذن الهى مى توانستند در جهان تکوین تصرف کنند، ولى داراى حکومت ظاهرى مانند سلیمان نبوده اند، جز حضرت مهدى(ع)  که خداى متعال حکومتى جهانى و گسترده تر از حکومت سلیمان را به او عطا خواهد کرد.[35]
آیا لباس حضرت یوسف(ع)  شفابخش و معجزه آور بوده است؟
قرآن کریم در این باره مى فرماید: (اذهَبُوا بِقَمِیصِى هـذَا فَأَلقُوهُ عَلى وَجهِ أَبِى یَأتِ بَصِیرًا);[36] این پیراهن را ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید[ تا] بینا شود.
از بیان مفسران در تفسیر این آیه روشن مى شود که پیراهن یوسف، شفابخش بوده، زیرا در پاره اى از روایات آمده که یوسف(ع)  گفت: «کسى که پیراهن شفابخش مرا نزد پدرم مى برد، باید همان کسى باشد که پیراهن خون آلود را نزد او برد.»[37]
این روایات دلالت دارد بر این که پیراهن یوسف، معمولى نبوده، بلکه پیراهنى بهشتى بوده است که از ابراهیم خلیل(ع)  در خاندان یعقوب(ع)  به یادگار مانده بود و کسى که هم چون یعقوب(ع)  شامه بهشتى داشت، بوى این پیراهن بهشتى را از دور احساس مى کرد.[38]
با توجه به آیات قرآن، بزرگ ترین معجزه پیامبران چه بود؟
بزرگ ترین معجزه، قرآن کریم است که بر پیامبر اسلام(ص)  نازل شده است، زیرا این معجزه مقطعى و براى زمان و مکان خاصى نیست، بلکه جاوید و همیشگى مى باشد.
خداوند متعال مى فرماید: (وَ إِن کُنتُمْ فِى رَیْب مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَآءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَـدِقِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَـفِرِینَ);[39] و اگر در آن چه بر بنده خود نازل کردیم شک دارید، پس ـ اگر راست مى گویید ـ سوره اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را ـ غیر خدا ـ فرا خوانید. پس اگر نکردید ـ و هرگز نمى توانید کرد ـ از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى کافران آماده شده، بپرهیزید.
خداوند متعال در این آیات، تصریح دارد که قرآن کریم معجزه همیشگى و جاویدان است. جمله «لن تفعلوا»، نفى ابد را مى رساند و نشان این است که انسان ها هرگز، چه در زمان حال و چه آینده، نخواهند توانست سوره اى مثل قرآن بیاورند.


معجزه پیامبران


در زمانهای قدیم مردمی زندگی می کردند به نام شهود . آنها خانه هایی برای خود ساخته بودند که هیچ حادثه ای آنها را خراب نمی کرد. این مردم بت پرست بودند و در شهر آانها مردی به نام صالح زندگی می کرد. وعاقل و عادل بود. و مورد اقدام مردم و خداوند هم او را پیامبر این قوم انتخاب کرده بود او هم در بین مردم رفت و گفت: که فرستاده خداست و به آنها گفت: که به جای پرستش بت خدا را بپرستید .مردم پس از شنیدن به او خندیدند. وبه او گفتند که ایشان پیامبر خداست برای آنها معجزه بیاورد در این صورت آنها ایمان آوردند . یکی از ریش سفیدهای آنها به صالح گفت: که سخنان او درست است به خدایت بگو که از میان یک شتر ماده پرمو در بیاورد و پشمهایش هم قرمز باشد صالح به آنها گفت: که این کار خیلی سخت است ولی برای خدای من بسیار آسان است. آنگاه صالح دستانش را رو به آسمان بلند کرد و در دلش از خدا خواست که این کار را انجام دهد. بعد از این دعا کوه شکافته شد و یک شتر از آن بیرون آمد. آنها گفتند سپس یک بچه شتر هم بیرون بیاور. یک بچه شتر هم بیرون آمد. صالح به آنها گفت: که ایمان بیاورید ولی آنها به او گفتند که او جادوگر است. صالح به آنها گفت که کاری با آنان شتر نداشته باشند ولی آنها به حرفش گوش ندادند وشتر را گشتند صالح به آنها گفت: تا سه روز وقت دارند که به خدا ایمان بیاورند وگرنه خداوند به آنها عذاب نازل می کند ولی آنها گوش ندادند. خداوند هم رعدو برق و سنگهای آتشین از آسمان به زمین ریخت وهمه جا را آتش زد و صالح به همراه افرادش این مردم را ترک کرد و به سرزمین دیگری رفت.

+ نوشته شده در  ساعت 20:18  توسط مهران  |  نظر بدهید

حضرت یونس (ع)

 

هزاران سال پیش در میان مردمی که خدا آفریده بودمرد مهربانی زندگی می‏کرد که اسمش یونس بود. در شهری که یونس زندگی می‏کرد، همه‏یمردم بت پرست بودند. آنها هر روز به خاطر چیزهای کوچک با هم دعوا می‏کردند. یونسآنها را نصیحت می‏کرد و سعی می‏کرد آنها را از کارهای زشتی که می‏کنند، دور کند.

او همه‏ی عمرش را به عبادت خدا و کمک به مردممی‏گذراند. خداوند به خاطر کارهای خوب یونس، او را به پیامبری برگزید و به او دستورداد تا به راهنمایی و دعوت مردم به پردازد. مردم آنجا در رفاه و ثروت زیادی زندگیمی‏کردند، اما بت پرست بودند. او شروع کرد به نصیحت مردم و برای آنها از خداوندیکتا گفت.

خیلی از مردم فقط او را مسخره کردند و تعداد کمی به او ایمان آوردند و حرف‏هایش را قبول کردند. هر وقت که یونس برای آنها حرف می‏زد مردم دور او جمع می‏شدند و به طرفش سنگ می‏انداختند. یونس به مردم می‏گفت: "اگر به خدا ایمان نیاورید و دست از بت پرستی برندارید به عذاب سخت خدا گرفتار می‏شوید." اما آنها قبول نمی‏کردند. یونس غمگین و خسته بود.
وقتی که دید زحمت‏هایش فایده‏ای ندارد از خدا خواست برای مردم عذابی بفرستد تا مجازات شوند. خدا هم قبول کرد. یونس این خبر را به مردم داد و با کسانی که به او ایمان آورده بودند از شهر خارج شد. آنها در بیابان ماندند تا عذاب خداوند تمام شود. فقط یکی از دوستانش در شهر ماند تا باز مردم را نصیحت کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 20:12  توسط مهران  |  نظر بدهید

حضرت یوسف (ع

یعقوب پیامبر خدا، در کنعان زندگی می‏کرد. یعقوب دوازده پسر داشت، که کوچک‏ترین آنها یوسف و بنیامین بودند. این دو برادر از زن دوم یعقوب به اسم راحیل بودند که همسری مهربان و فداکار بود. وقتی راحیل دومین فرزندش را که به دنیا آورد، از دنیا رفت. این اتفاق برای یعقوب خیلی دردناک بود. یوسف و بنیامین هم از مرگ مادرشان خیلی رنج می‏بردند و غصه می‏خوردند. برای همین یعقوب به آنها بیشتر از قبل توجه و محبت می‏کرد.

یعقوب روز به روز علاقه‏اش به یوسف بیشتر می‏شد. یوسف پسری دوست داشتنی بود. او چهره ای بسیار زیبا و قلبی بی‏نهایت مهربان داشت. اما برادران ناتنی یوسف، به او حسودی می‏کردند و دوست نداشتند که پدرشان به او محبت کند.
یک شب یوسف خواب عجیبی دید

صبح با عجله پیش پدرش یعقوب رفت و گفت: " دیشب منخواب دیدم که خورشید و ماه و یازده ستاره از آسمان پایین آمدند دور من حلقه زدند ودر برابر من سجده کردند."
یعقوب که معنی خواب‏ها را می‏دانست یوسف را در آغوشگرفت و به اوگفت: "پسرم این خواب نشان می‏دهد که تو در آینده به قدرت می‏رسی و همهبه تو احترام می‏گذارند. منظور از آن یازده ستاره برادرانت هستند. و خورشید و ماههم من و مادرت راحیل هستیم. خداوند تو را به پیامبری انتخاب خواهد کرد و آینده‏یخوبی در انتظار توست. اما یادت باشد که خوابت را برای هیچ کس تعریف نکنی .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 20:4  توسط مهران  |  نظر بدهید

حضرت موسئ

فرعون پادشاه مصر بود یکی از پیش گویان به او خبر داد در زمان سلطنت تو پسری به دنیا می اید که به جای او بر  تخت پادشاهی مینشیند . که فرعون از ترس ای خبر  دستور داد تمام پسران را بکشند

وقتی حضرت موسی به دنیا امد مادرش از ترس کشته شدن او را  داخل سبد گذاشت و او را به رود نیل انداخت . 

حضرت موسی از ترس فرعون فرار کرد و همراه خانواده 10 سال از مصر دور بود. موسی تصمیم گرفت به همراه خانوده اش به مصر برگردد. آنها چندین روز در میان بیابان راه رفتند تا اینکه یک شب به کوه سینا رسیدند. هوا خیلی سرد بود .موسی روی کوه آتشی دید و به خانواده اش گفت: من به آنجا می روم تا برای شما آتش بیاورم. وقتی به کوه رسید از آتش صدایی بلند شد : ای موسی ! من پروردگار تو هستم و تو را به پیامبری انتخاب کردم. موسی خیلی ترسیده بود . صدا دوباره به او گفت : عصایت را بینداز.

معجزات قرآن

پدیده بی نظیری که در قرآن وجود دارد، در هیچ کتاب نوشته دست بشر یافت نمیشود. هر یک از عناصر قرآن دارای ترکیبی است ریاضی: سوره ها، آیات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم های الهی، طرز نوشتن بعضی لغات، عدم وجود یا تغییر عمدی بعضی حروف در بعضی لغات و بسیاری از عوامل دیگر قرآن بغیر از محتویاتش، همگی دارای ترکیبی خاص هستند. سیستم ریاضی قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء ریاضی، و(۲) ساختمان ریاضی قرآن که شامل شماره سوره ها و آیات است. بخاطر این کد ریاضی جامع، کوچگترین تغییر در متن یا ساختمان ترکیبی قرآن، بلافاصله آشکار میشود.
ـ بسادگی قابل درک
ـ غیر قابل تقلید
برای اولین بار در تاریخ، ما کتابی داریم با اثبات نویسندگی الهی_ ترکیب ریاضی ماوراء انسانی.
خوانندگان این کتاب به آسانی میتوانند معجزه ریاضی قرآن را بررسی کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پایین هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتی که کلمه خدا از ابتدای قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پایین صفحه، مجموع شماره آیاتی است که کلمه خدادر آنها تکرار شده است. آخرین صفحه کتاب، یعنی صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه خدا را در قرآن نشان میدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، یا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آیاتی که داری کلمه خدا است، میشود ۱۱۸۱۲۳، این عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).
عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سیتم ریاضی قرآن است.
این پدیده بتنهایی اثبات غیر قابل تقلیدی است که نشان میدهد قرآن پیغام خدا است به دنیا. هیچ بشری نمیتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه خداو تعداد شماره آیاتی را که کلمه خدادر آنها تکرار شده است، داشته باشد.
این پدیده خصوصا غیر ممکن است وقتیکه در نظر داشته باشیم ۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانی آشکار شد، و (۲) سوره ها و آیات وحی شده از نظر زمان و مکان وحی با هم فاصله بسیاری داشتند. ترتیبی که سوره ها و آیات در ابتدا فرستاده شد، بکلی با آخرین ترتیب قرار گرفتن شان (ضمیمه ۲۳) فرق داشت. اما، سیستم ریاضی قرآن تنها به کلمه خدا محدود نیست؛ بلکه بسیار گستره، بسیار پیچیده، و کاملا جامع است.
● حقایق ساده
مانند خود قرآن، کد ریاضی قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشکل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتی است که بدون هیچ وسایلی میتوان آنها را بررسی کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رویت است. بررسی حقایق زیر به هیچ وسیله ای احتیاح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه اینها به متن عربی اصلی اشاره دارد:
۱) اولین آیه (۱:۱)، معروف به بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.
۲) قرآن دارای ۱۱۴ سوره است که میشود................................۱۹*۶ .
۳) مجموع آیات در قرآن ۶۳۴۶ است که میشود......................۱۹*۲۳۴ .
[۶۲۳۴ آیه شماره گذاری شده است و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذاری نشده است که میشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنید که ۶+۴+۳+۶ میشود...........۱۹ .
۴) بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹*۶ .
۵) از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافی در سوره ۲۷، دقیقا.......... ۱۹ سوره است.
۶) مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ یا ............۱۹*۱۸.
۷) این مجموع (۳۴۲) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹*۱۸.
۸) اولین آیات معروفی که اول وحی شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.
۹) این اولین وحی ۱۰ کلمه ای، دارای ۷۶ حرف است ..................۱۹* ۴.
۱۰) سوره ۹۶ که از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است، دارای ..........۱۹ آیه است.
۱۱) این اولین سوره از نظر ترتیب زمانی، از آخر قرآن ...............۱۹ همین است.
۱۲) سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربی است، و ۳۰۴ میشود............۱۹*۱۶.
۱۳) آخرین سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.
۱۴) اولین آیه از آخرین سوره وحی شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.
۱۵) ۱۴ حرف مختلف عربی، ۱۴ پاراف قرآنیمختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکیل میدهند که در ابتدای ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع این اعداد میشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ یا ۱۹*۳.
۱۶) مجموع ۲۹ سوره ای که پارافهای قرآندر آنها آمده است میشود:۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) میشود ۸۳۶، یا ۱۹*۴۴.
۱۷) بین اولین سوره پاراف دار(۲) و آخرین سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹*۳۸.
۱۸) بین اولین و آخرین سوره های پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.
۱۹) ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱ ۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰، ۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع این اعداد میشود ۱۶۲۱۴۶، که میشود ......۱۹*۸۵۳۴.
پاراف قرآنی ق
اصلاعات کامپیوتری نشان داد که تنها سوره هایی که پاراف ق دارند، ۴۲ و ۵۰، هر دو دارای تعداد مساوی ق هستند، ۵۷ و ۵۷. این اولین اشاره بود که نشان میداد سیستم ریاضی سنجیده ای در قرآن وجود دارد.
اسم سوره ۵۰ ق است و با ق شروع میشود، و اولین آیه اینطور خوانده میشود، ق و قرآن مجید.
این نشان میدهد که ق نمانیده قرآن است و مجموع ق ها در هر دو سوره پاراف دار ق نشان دهنده ۱۱۴ سوره قرآن است (۶۱۹ = ۱۱۴ = ۵۷+ ۵۷). این عقیده با این واقعیت که کلمه قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است محکم تر شد.
قرآن در سوره ق بعنوان مجید توجیه شده است، و کلمه عربی مجید مقئار عددیش میشود : ۵۷ = (۴)د + (۱۰) ی + (۳) ج + (۴۰) م.
سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۵*۱۹ = ۹۵ = ۵۳ + ۴۲.
سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۹۵= ۴۵+۵۰ ، همان مجموع در سوره ۴۲ است. با شمردن ق ها در همه آیات شماره ۱۹ در سراسر قرآن، مجموع میشود ۷۶ یا ۴*۱۹. خلاصه اصلاعات مربوط به ق در زیر نوشته شده است:
۱) تعداد تکرار ق در سوره ق در سوره ق (شماره ۵۰) ۵۷ مرتبه است، ۳*۱۹.
۲) حرف ق در سوره دیگر پاراف دار-ق میشود ۱۱۴ که مساوی تکرار شده است، ۵۷.
۳) مجموع تکرار ق در دو سوره پاراف دار-ق میشود ۱۱۴ مه مساویست با تعداد سوره های قرآن.
۴) قرآن در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است.
۵) توجیه قرآن بعنوان مجید به تعداد تکرار حرف ق در هر یک از سوره های پاراف-ق مربوط میشود، مقرار عددی کلمه مجید ۵۷ است.
۶) سوره ۴۲ دارای ۵۳ آیه است، و ۴۲+۵۳ میشود ۹۵، یا ۵ *۱۹.
۷) سوره ۵۰ دارای ۴۵ آیه است، و ۵۰+۴۵ هم میشود ۹۵، ۵ *۱۹.
۸) تعداد ق ها در همه آیات شماره ۱۹ در سراسر قرآن میشود ۷۶، یا ۴*۱۹.
نشانه هایی از انشاء ریاضی قرآن پدیدار شد. برای مثال، مشاهده شد که مردمیکه به لوط کافر شدند، در آیه ۱۳:۵۰ آمده است و در همه قرآن ۱۳ مرتبه تکرار شده است- ۷:۸۰؛ ۸۹، ۷۴، ۱۱:۷۰؛ ۲۱:۷۴؛ ۲۲:۴۳؛ ۲۶:۱۶۰؛ ۵۶، ۲۷:۵۴؛ ۲۹:۲۸؛ ۳۸:۱۳؛ ۵۰:۱۳؛ و ۵۴:۳۳. همه جا به آنها بعنوان قوم اشاره شده است، بجز یک استثناء در سوره پاراف دار-ق ۵۰، جاییکه به آنها بعنوان اخوان اشاره شده است. واضح است که اگر کلمه ق- دار قوم استفاده شده بود، شمارش حرف ق در سوره ۵۰ میشد ۵۸، و این پدیده بکلی از بین میرفت. صحت و دقت مطلق ریاضی طوری است که تغییر تنها یک حرف، این سیستم را بکلی از بین میبرد. مثال دیگری در همین رابطه اشاره به مکه است در آیه ۳:۹۶ بعنوانبکه ۳۹! دیکته عجیب این شهر معروف، قرنها مساله طلاب مسلمان بوده است. اگر چه مکه در قرآن آیه ۴۸:۲۴ درست دیکته شده است، بجای حرف م در آیه ۳:۹۶ حرف ب بکار برده شده است. معلوم میشود که سوره ۳ با پاراف م شروع میشود، و اگر مکه در آیه ۳:۹۶ صحیح دیکته شده بود، شمارش حرف م با کد ریاضی قرآن مغایرت پیدا میکرد.
● نکته ای تاریخی
این کشف مهم که عدد ۱۹ مضرب مشترک قرآن است، در ژانویه سال ۱۹۷۴ حقیقت گرفت که مصادف شد با ذیحجه سال ۱۳۹۳ هجری. قرآن در سال ۱۳ قبل از هجرت وحی شد. به این نتیجه میرسیم که تعداد سالهای از تاریخ وحی قرآن، تا تاریخ وحی معجزه قرآن، میشود ۱۴۰۶=۱۳+۱۳۹۳. همانطوریکه در بالا اشاره شد، معجزه قرآن در ژانویه سال ۱۹۷۴ آشکار شد. نکته جالب اینجاست که حاصلضرب ۱۹*۷۴ برابر با ۱۴۰۶ می شود. این مساله بخصوص زمانی قابل توجه است که متوجه شویم عدد۱۹ در سوره ۷۴ آمده است


معجزات پیامبران


معجزات پیامبران در قران کریم

درقرآن کریم ببرخی ازمعجزات انبیااشاره شده است که ذیلابدان میپردازیم

 1-نوح(کشتی وطوفان) فکذبوه فانجیناه والدین معه فی الفلک ..64اعراف

 2-هود(عذاب قوم او) وقطعنآدابرالذین...72اعراف

3-صالح(ناقه اووعذاب قوم)73و77و78اعراف

4-ابراهیم(سردشدن اتش براو) یانارکونی بردا..69انبیا

 5-لوط(عذاب قوم او) 84اعراف

  6-شعیب (عذاب قوم او) 91اعراف      

 7-ایوب(برگشت بوضعیت اول)84انبیا

  8-موسی(عصا-یدبیضا-طوفان-جراد-قمل-ضفادع-خون-شکافتن دریا-طوردربالا)

فی تسع آیات الی فرعون و..133و107و108اعراف و93بقره

 9-عیسی(تکلم درمهد-ساختن مرغ ازخاک-شفای کورمادرزادوپیس-زنده کردن مردگان)46و249ال عمران

 10-داود(تسخیرباد-تسلط برزبان پرندگان-نرم بودن اهن دردست او-صنعت لباس جنگ)11سباو110مائده

11-سلیمان(تسخیرباد-تسلط بردیوان-چشمه مس-مرگ اوومورچه)12سبا 

12-محمدص(شق القمر – معراج – مباهله – قرآن - جنگ احزاب - حجاب میان او و دشمنان - دفع توطئه یهودیان بنی نظیر - اصحاب فیل – مسجد ضرار – کوثر – نابود شدن استهزاکنندگان)

1قمرو1و45و88اسراو1کوثرو15حجرو107توبه و1فیل و11مائده و11احزاب و61ا ل عمران


← صفحه بعد